|
سلام
دوباره اومدم! این روزا سرم شلوغه. دارم سیگارو ترک می کنم. تو این سالا من ۳ تا دوست با معرفت و خوب داشتم . یکی سیگار دومی قلم و سومی کتاب. حالا دارم بی معرفتی می کنم و سیگار اولین دوست خوبم رو ترک می کنم! امروز ساعت ۵ باید یه دکتر بهزاد ف وکیلم و دوست نصفه خوبم زنگ بزنم. می خواد واسه ساعت ۵/۳۰ یا ۶ اممروز ببینمش. باهام کار داره. مثلا آقا وکیل منه!!! من بیشتر وکیل اونم تا اون وکیل من. سید مجید آشغال شرکتش رو پس گرفت. البته به دوبرابر قیمت! معامله خوبی بود. مجبور شدم بفروشم. چون سید مهدی رفیق و شریک مشترکمون آدم فروشی کرد و منو فروخته. مهم نیست! چون داشتم کارای مدرسه اونو انجام می دادم تا دیپلمش رو بگیره. حالا دیپلم که هیچ سیکلمشم نمی گیره! دهن اونم گچیه! این روزا کمتر وقت می کنم بیام روی نت. فرماندهی اعلام کرده مجردها کشیک عید هستن. تا ۱۶ فروردین باید بیان قرارگاه و متاهلا می رن مرخصی. می رن ددر! ۱۶ اونا میان و ما بدبختا می تونیم بریم مرخصی. حساب کردم با این اوصاف من می تونم واسه ۱۳ بدر روز بیست و نهم فروردین برم!!! یه دوست خوب به اسم سارا خانوم اومده و تو نظرخواهی گفته انتظار نداشته که یه پسر اینقد کینه ای باشه!!! راستش نمی دونم چی بگم . اما بهتره چن تا درس خوب رو که تو نظام یاد گرفتم رو براتون بگم. هم دلیل این کارامو می فهمین و هم به دردتون می خوره!!! ۱- هروقت شک کردی شک نکن! ۲- وقتی کنار یه دوست نشستی دلیلی نداره که اونم کنار یه دوست نشسته باشه! ۳- هیچ وقت با کسی دست نده که که دستش رو نمی بینی! ۴- کاری که ارزش انجامش رو داره پس ارزش خوب انجام دادن رو داره! ۵- از دو گروه آدما بترس. اونایی که خیلی باهوشن و اونایی که خیلی احمق هستن! بازم میام. اما معلوم نیست کی! پس فعلا خداحافظ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
|
|