تبليغاتX
راز و رمز - توبه شکستم!
سلام

نمی دونم کی هستی و واسه چی اومدی تو این وبلاگ؟ ولی خوش اومدی.

دلم خیلی گرفته. خیلی. دلم می خواد تا می تونم گریه کنم. ولی نمی تونم. اشکم نمیاد.نمی دونم حکمت خدا چیه؟ ولی با اینحال هر چی باشه می گم شکر. شکرت خدا! الهی شکرت...

حوصله ندارم. از دیشب تا حالا یه بند بدبیاری داشتم. اما یه خبر خوب رو امروز از یه دوست دریافت کردم. بالاخره فهمیدم باعث ناراحتی خانوم عزیز دل برادر و بزرگوارین شما چیه. یکی از دوستای لجن خودم بهش زنگ زده بوده و گفته پویا می خواد صیغه کنه تورو. آخه اون خانوم که هنوزم عزیز دل برادره مطلقه س . اون رفیق حرومزاده منم صیغه بازه. خبر رو یه دوست همکار بهم داد. تلفن خونه و مغازه طرف رو چک کرده و شماره محل کار خانوم عزیز دل برادر تو لیست مکالمات این آشغال بود.

هنوز چیزی بهش نگفتم. اما...

قسم خوردم نیشم رو بهش بزنم. بدم می زنم. کاری باهاش می کنم که زندگیش از هم بپاشه. جوری بی آبروش می کنم که نتونه دیگه سربلند کنه. من قسم حضرت زهرا سلام الله رو خوردم. پاشم وایسادم.

توبه کرده بودم کینه به دل نگیرم. توبه شکستم.

هنوز به این حرومزاده چیزی نگفتم. به روشم نیاوردم. باهاش صمیمی ترم شدم! ولی خیالت راحت! فقط یه آرامش موقته. عینه بازداشت موقت!

آتیش که روشن بشه زندگیش می سوزه . هم خودش.هم زنش. هم بچش...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  |