|
تو چه گفتی سهراب
خانه دوست کجاست؟ می نویسم به ورق خانه اش در دل ماست دل پیر پدری که میانش ترک آینه هاست و چنان می گرید وبه کس هیچ نگوید غم تنهایی خود و به دل بار غمی است و درونش شده خاموش چراغ تو چه گفتی سهراب خانه دوست کجاست؟ خانه دوست دل غمزده ایست که به دورش زده یک هاله خون و به یاد دل یاران خدا می گرید آسمانش ابریست وبدان سو که او می نگرد دستهایش خالیست و بخود کوس ملامت دارد که چرا من ماندم روزگارش شده سخت یاد یاران بخون خفته در اوست قایقی را که تو خود ساخته ای در دم غرش طوفان گم شد و بدان ساحل جانان نرسید پس بدان خانه دوست دل بشکسته ماست که علی می گوید و رهش می پوید...
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
|
|