|
فسفر سوزوندم از بس از یخ و سرما گفتم . شاید بگی این یه مشت پرت و پلا س از تراوشات یه ذهن یخ زده . قبول . شایدم راس بگین . اما فکر می کنم اینا همش یه دل نوشته بود واسه رازو رمز . آهای آقا کوچولو ، چپ چپ نیگا نکن . . . . یا علی مدد . . . حق نگهدارتون .
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط الف. سین. سورنا
|
صدای اذون پیچیده تو ی حجم خیابون .دمدمای تاریکی شبانه است و سوزسرد استخوان سوز است . دلم بد جوری گرفته است . بی پولی - درد مشترک همه ی آدمای دردمند - بی کاری - اونم تو سال های صاحبقرانی عمر - شرمندگی جلوی سروهمسر و شازده پسری که داره ماه پنجم سربازی رو پشت سر میذاره . دغدغه دیدن فیلم های جشنواره بیست و ششم - نمی دونم اصلن ارزش دیدن دارن یا نه - راستی اگه بعداز نوشتن این چند جمله درددلانه وقتی به در نونوایی برسم و با تنور خاموش و بساط بدون نون نونوا یی فیس تو فیس - لطفا" با تلفظ انگلندی بخوانید - جواب هجمه زبانی - و احتمالا" یدی - عیال مکرمه را چی بدم ؟ممکنه شما خواننده گرامی واسطه بشین و بگین که جون خودش - یعنی خودم - حواسش به نوشتن چن خطی از سر دلتنگی گرم بوده و ساعت رو بی خیال شده ؟ شاید افاقه کنه عزت زیاد . یا علی . دم همتون گرم .
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط الف. سین. سورنا
|
|
|