|
آهنگری بود كه با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یكی از دوستانش كه اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: «تو چگونه می توانی خدایی را كه رنج و بیماری نصیبت می كند دوست داشته باشی؟»
یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط سحر
|
بخوان ما را
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط سحر
|
اما آیات مربوط به معجزات عدد نوزده/
1. تعداد حروف عبارت « بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده عدد است و تعداد « بسم الله الرحمن الرحیم» های کل قرآن 114 عدد است. که این نیز مضربی از نوزده است. قابل توجه استکه نبود بسم الله الرحمن الرحیم در سوره ی توبه، بوسیله ی سوره نمل برطرف شده است که دو بار این عبارت در آن به کار رفته است.( الله اکبر)
2. تعداد هر یک از حروف عبارت « بسم الله ...» در قرآن نیز مضربی از نوزده است بدین شرح که: اسم 19 بار، الله 2698 بار، رحمن 57 بار و رحیم 114 بار تکرار شده است که هر کدام مضربی از نوزده است و حاصل جمع ضرایب آنان نیز مضربی از نوزده است!!!(الله اکبر) مهندس عبدالعلی بازرگان فرزند مرحوم استاد مهدی بازرگان در این زمینه کتابی جالب توجه دارند.
3. در اول سوره ی بقره عبارت « الم» به کار برده شده است که تکرار هر کدام از حروف الف، لام و میم در این سوره مضربی از نوزده است: الف 4502 مرتبه، لام 3202 مرتبه و میم 2195 مرتبه تکرار شده اند که همگی بر نوزده بخشپذیرند.( الله اکبر)
4. در اول سوره ی آل عمران نیز عبارت « الم» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره مضربی از نوزده است( الله اکبر)
5. در ابتدای سوره ی اعراف عبارت( المص) آمده است که حرف مقطعه ی صاد علاوه بر این این سوره در دو سوره ی مریم و ص نیز آمده است. مجموع تکرار حرف صاد در این سه سوره 152 بار است که مضربی از نوزده است. مجموع تکرار حروف الف و لام و میم و صاد در سوره ی اعراف نیز 5320 مرتبه است که باز هم مضربی از نوزده است(الله اکبر)
6. در اول سوره ی یونس نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در اسن سوره برابر با 2489 است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
7.در ابتدای سوره هود عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 2489 مرتبه است و مضربی از نوزده است یعنی درست به اندازه ی تکرار آنها در سوره ی یونس!(الله اکبر)
8.در آیه ی 29 سوره ی هود اشاره شده است که هود می گوید:« ای قوم من از شما بر رسالتم مالی نخواسته ام ...» که مضمون این عبارت در تمام قرآن ده مرتبه تکرار شده است و همه جا به جای کلمه ی « مال» کلمه ی « اجر» بکار رفته است مگر در این سوره که استثناا از کلمه ی مال استفاده شده است زیرا اگر از کلمه ی « اجر» همچون سایر سوره ها ی قرآن استفاده می شد نظم آماری عدد نوزده این سوره به کل بر هم می خورد!(الله اکبر)
9. در اول سوره ی یوسف نیز عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 2375 مرتبه است که مضربی از نوزده است.(الله اکبر)
10. در اول سوره ی الرعد عبارت « المر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 1482 مرتبه است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
11. اول سوره ی ابراهیم(ع) عبارت « الر» آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1197 مرتبه است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
12. در اول سوره ی حجر عبارت « الر» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 912 مرتبه است که مضربی از عدد نوزده است(الله اکبر)
13. طولانی ترین مجموعه ی حروف مقطعه در سوره ی مریم آمده است که عبارت است از « کهیعص» که مجموع تکرار این حروف در این سوره 798 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده همچنین به رابطه ی دقیق ریاضی بین این سوره و سوره های اعراف و ص توجه فرمایید(الله اکبر)
14. در اول سوره ی عنکبوت عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره برابر با 1672 است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
15. در اول سوره ی الروم عبارت « الم» به کار رفته است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 1254 مرتبه است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
16.در اول سوره ی لقمان نیز عبارت « الم » آمده است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 817 مرتبه است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
17. در اول سوره ی یس عبارت « یس» آمده است که تکرار این حروف در این سوره مجموعا 285 مرتبه است که مضربی از نوزده است.(الله اکبر)
18. اول سوره ی غافر عبارت « حم » به کار رفته است و علاوه بر این سوره در شش سوره پس از آن هم ( یعنی فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه و احقاف) تکرار شده است. مجموع تکرار این دو حرف در این هفت سوره برابر با2147 اسن که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
19. در آیه ی دوم سوره ی شوری عبارت « عسق» به کار رفته است که مجموع تکرار این حروف در این سوره 209 مرتبه است که مضربی است از عدد نوزده(الله اکبر)
20. در اول سوره ی ق نیز عبارت « ق» آمده است که مجموع تکرار این حرف در این سوره 57 بار است که مضربی از نوزده است. همچنین این تعداد درست برابر با تکرار این حرف در سوره ی شوری است که با همین حرف مقطعه آغاز شده است!(الله اکبر)
21. درباره ی قوم لوط در قرآن سیزده بار سخن رفته است ولی در سوره ق بر خلاف سوره های دیگر که از عبارت « قوم لوط » استفاده شده است، از عبارت « اخوان لوط » استفاده شده است زیرا اگر به جای اخوان کلمه ی قوم به کار می رفت نظم عدد نوزده این سوره بر هم می خورد!(الله اکبر)
22. اول سوره ی قلم عبارت « نون» به کار رفته است ( در قرآنهای کنونی برای سهولت از « ن» استفاده شده است ولی در اصل این حرف مقطعه در این سوره به صورت « نون » آمده است نه « ن») یعنی باید دو « ن » محاسبه شود( بر خلاف سایر حروف مقطعه ی قرآن) که مجموع تکرار این حروف دراین سوره 133 مرتبه است که مضربی از نوزده است. همچنین اگر این سوره با « ن» آغاز می شد نظم کد نوزده به هم می خورد!(الله اکبر)
23. قرآن شامل 114 سوره است که مضربی از نوزده است.(الله اکبر)
24. قرآن شامل 6346 آیه است که مضربی از نوزده است(الله اکبر)
25. تعداد کل حروف قرآن بر طبق محاسبه ی دانشگاه الازهر 330733 حرف است که مضربی از عدد نوزده است!( الله اکبر)
26. تعداد حروف الله در کل قرآن 2698 مرتبه است که باز هم مضربی از نوزده است( الله اکبر)
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط سحر
|
دوستان عزیز
ضمن عرض سلام و تبریک به مناسبت فرخنده میلاد امام رضا علیه السلام و آرزوی ایامی نیک برای شما همراهان با کسب اجازه از محضر همکاران وبلاگ می خواهم بحثی را در خصوص فقه و نیاز امروز عنوان کنم و امیدوارم که شما در این بحث با ارائه نظرات و دیدگاه ها به بینش و طرز تلقی من و کسانی که ابهاماتی در این مقوله دارند یاری برسانید مطالبی که در زیر می خوانید نقطه نظرات دوستان وبلاگی من است امیدوارم در توضیح این مطالب راه حل های شما عزیزان را داشته باشیم حوزوی ها مدعی هستند همه مسائل را اسلام گفته و ما باید آنها را كشف كرده در اختیار دیگران قرار دهیم.چنین مبحثی در دانشگاه نیز هست عده ای معتقد هستند كه هیچ لزوم ندارد ما برای پیشرفت كار علمی كنیم غرب صنعتی همه این راهها را رفته تنها لازم است خواسته خود را طرح و راه تكامل را از آنها خواسته آنها نیز با كشف نیازمان ما را در سیر تعالی تکنولوژی مدد می رسانند. ( به این مبحث می گویند علم زدگی یا غرب زدگی) این بحث مشابه نظر عزیزان حوزوی است كه اندیشه تعقل و كشف راههای جدید را منع و ما را ملزم به تبعیت كوركورانه از علما را می نمایند. این دلیل آن است كه با این رویه نمی توان پاسخ نیاز زمانه را داد. مگر به كمك عقل و كشف و تولید علم جدید. لطفا نظر خود را درباره این نقل قول عنوان نمائید با تشکر
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط سحر
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط سحر
|
قطره ، دلش دریا می خواست . خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. هر بار خدا می گفت: «از قطره تا دریا راهی ست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست.» قطره عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستا و منجمد شد . قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به آسما ن رفت. و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت : «امروز روز توست. روز دریا شدن.» خدا قطره را به دریا رساند . قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را. اما.... روزی قطره به خدا گفت : «از دریا بزرگ تر، آری از دریا بزرگتر هم هست؟» خدا گفت : «هست.» قطره گفت: «پس من آن را می خواهم. بزرگترین را . بی نهایت را.» خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: «این جا بی نهایت است.» آدم عاشق بود . دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه ی عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد . و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید، خدا گفت: «حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشک عاشق است.»
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط سحر
|
خوشبخت بود، زیرا هیچ سوالی نداشت. اما روزی سوالی به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختی دیگر ، چیزی کوچک بود او از خدا معنی زندگی را پرسید. اما خدا جوابش را با همان سوال داد. خدا گفت: «اجابت تو همین سوال توست. سوالت را بگیر و در دلت بکار و فراموش نکن که این دانه ای است که آب و نور می خواهد.» او سوالش را کاشت . آبش داد و نورش داد. و سوالش جوانه زد و شکفت و ریشه کرد. ساقه و شاخه و برگ . و هر ساقه سوالی شد و هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی. و او که زمانی تنها یک سوال داشت، درختی شد که از هر سر انگشتش سوالی آویخته بود. و هر برگ تازه، دردی تازه بود و هر بار که ریشه فروتر می رفت، درد او نیز عمیق تر می شد. فرشته ها می ترسیدند. فرشته ها از آن همه سوال ریشه دار می ترسیدند. اما خدا می گفت : «نترسید ، درخت او میوه خواهد داد. و باری که این درخت می آورد، معرفت است.» فصل ها گذشت و دردها گذشت و درخت او میوه داد و بسیاری امدند و جواب های او را چیدند. اما در دل هر میوه ای ، باز دانه ای بود و هر دانه آغاز درختی و هر که میوه ای را بُرد، در دل خود بذر سوال تازه ای را کاشت.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط سحر
|
با سلام و تشکر از دوستان همیشگی
در پست ها دیده می شود بعضی از دوستان خواستار ادامه مطالب ذکر و از جمله ادامه مطلب (اسماء ادرسیه) به دلیل مشکلاتی که در سیستم بلاگفا هر از گاه ایجاد می شود خود من موفق به پاسخ گویی نشدم، بابت وقفه زمانی در پاسخ عذر ما را بپذیرید لطفا در کنار سوالتان ایمل خود را حتما درج کنید یا حق
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط سحر
|
شخصی به امام صادق (علیه السلام ) گفت : گروهی از دوستان شما گناه می كنند و می گویند به رحمت خدا امیدواریم ! امام فرمودند : آنها دروغ می گویند كه دوست ما هستند ؛ بلكه قومی هستند كه ارزوهای بی جا ، انها رابه این طرف و ان طرف می كشاند . كسی كه به چیزی امیدوار باشد ، برای رسیدن به ان كار می كند و كسی كه از چیزی ترسان است از ان دوری می نماید (داستانهای اصول كافی ج 1 ص 434) قال علی (علیه السلام ) الزهد ثروه پارسایی ثروت است Piety is great asset
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط سحر
|
حضرت ابراهیم علیه السّلام هرگز تنها و بدونِ مهمان غذا نمی خورد. گاهی كه مهمان نداشت، سرِ راه می ایستاد، هر مسافری كه رَد می شد او را دعوت به خوردن می نمود. روزی، شخصِ كافری از آنجا می گذشت. حضرت ابراهیم از او دعوت كرد كه به خانه اش برود و با او هم غذا شود. وقتی كافر سرِ سفره نشست، حضرت ابراهیم « بسم الله الرّحمن الرّحیم» گفت و از آن مرد نیز درخواست كرد كه این عبارت را تكرار كند. مرد گفت:« من خدایی را نمی شناسم تا نام او را ببرم.» حضرت ابراهیم ناراحت شد و فرمود:« پس برخیز و برو» مهمان بلند شد و از خانه بیرون رفت. در این موقِع وحیِ الهی نازل شد كه: « ای ابراهیم، چرا مهمان را رد كردی. هفتاد سال ما به او روزی می دادیم یك روز، رزقش را به تو حواله نمودیم، او را رد كردی؟» حضرت ابراهیم پشیمان شد. بنابراین به سرعت از خانه خارج گشت و خود را به مهمان رسانید و از او درخواست كرد كه بازگردد. مرد كافر گفت:« تا نگویی چرا دنبالم آمده ای، برنمی گردم.» حضرت ابراهیم علیه السلام جریان را تعریف كرد. كافر خجالت كشید و گفت:« خاك بر سرِ من كه از چنین خداوندِ بخشنده و مهربانی روی گردان بودم.» آن گاه، مرد به خداوند یگانه ایمان آورد و جزو نیكوكاران شد (منبع: بهشت جاودان ص 27)
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط سحر
|
خیلی از ما دنبال علوم غریبه هستیم و میخواهیم تاثیرش را در زندگیمان امتحان کنیم چون از گوشه وکنار از خاصیت های بیشمار این علم بارها شنیدیم البته تصورات خارق العاده ای که در اذهان شکل گرفته بیشتر به خاطر غلوهایی است که نگارندگان بی نام و نشان بعضی کتابهای دعا به عمل و ختم ها نسبت داده اند که بهتره در این موارد عقل و منطق رو به داوری بنشانیم و بیهوده در پی افعال واهی عمر را هدر ندهیم دوستانی که در وبلاگ به معرفی گوشه ای از این علوم پرداخته اند نیز متفق القول اند که عزیزان هرگز این علم را تنها وسیله توفیق قرار ندهند تا خدای ناکرده از طریق حق خارج شوند . در کتب ادعیه اسلامی موجود:انواع طلسم رفع بیماری،حب و بغض، فتح و ظفرو غیره وجود دارند که منسوب به بعضی علمای اسلامی و نیز معصومین هستند و به گمان ما موافق با اصول شریعت ولی با کمی دقت در نوع کلمات این حرزها که بیشتر ترکیبی از کلمات عربی، عبری و اردو هستند و نیز اسباب اجرای طلسمات که (از اجزای بدن انسان، حیوان و گاه نجاسات اند) ظن ما را در صحت مطالب برمی انگیزند. در قرون وسطی بیشتر وردهای جادویی به همراه اجزا حیوانی طلسم های افسونگران را تشکیل می داد و هیچ بعید نیست که این شیوه های پاگانیسم (کفر و ارتداد) در این علوم رخنه کرده و مقرضان با درآمیختن کلمات عربی و آیه ظاهری اسلامی برایش ساخته باشند. (البته این شامل مناجات نامه ها و ادعیه ای که با مستندات متنسب به معصومین و بزرگان دین است نمی شود) بلکه بیشتر کتابی که دارای اقوال متفرق و فصل های گسسته هستند را شامل می شود که بیشتر به صورت گردآوری از دیگر کتب دعا و نقل قول ها هستند و در این بین چند حدیث و طلسم ساختگی با شرح و ایجازهای بسیار خود نمایی می کنند. من متحیرم آیا دین اسلام که خود مبین آزادی انسان و حفظ حریم انسان هاست باوری را تایید می کند که در آن مثلا زن یا مردی را بدون میل خودش صرفا با بکار گیری یک طلسم به انقیاد و تسلیم درآوریم. ؟؟؟ من مسلمان که می دانم تسخیر از هر نوعش خلاف شریعت است چطور خودم را راضی کنم به درستی انجام آن ؟ نکته این جاست که گاهی نگارنده این کتب در انتهای دعا می نویسید : زنهار درمطلب غیر شرعی استفاده نشود که گناه دارد و اگر برای نیت حرام بکار رود بی اثر است و مسئولیتش را بعهده خواننده عمل می گذارد. سوال این است که شرعی بودن یا نبودن خواسته ما چطور مشخص می شود و فعل حرام را چطور تفسیر می توان کرد همه خودشان را معصوم می دادند وبقیه را ظالم پس فردی به ظن خودش طلسمی راکه در مورد (لطمه زدن به یک بخت برگشته انجام می دهد) عین صواب هم بداند !! یکجا خواندم اگر فلان طلسم را انجام دهید طرف مثل (سگ سلب اختیار و مغشوش کردن فکر و قوای تصمیم گیری انسانها برای برآورده کردن امیال شخصی کجا با موازین اسلام و رضای پروردگار سازگار است؟ جوانی فکر می کند فلان دختر باید نصیب من شود و لاغیر!! گمان نمیکنم برای چند روز زندگی دنیا خریدن این همه مکافات به مذاق هیچکس خوشایند باشد. این علوم و مافیها همچون یک داروخانه است که درقفسه هایش هم قرص و شربت مسکن و تقویت کننده وجود دارد و هم انواع سم ! پس بهتر است درانتخاب نسخه مناسب محتاط و دقیق باشیم.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط سحر
|
پیامبر (ص) مردم را به روزه یک روز امر کرد و فرمود: هیچ کس افطار نکند تا به او اجازه دهم. مردم آن روز را روزه گرفتند تا شب شد مردم یک یک نزد رسول اکرم می آمدند و اجاز افطار می گرفتند تا اینکه مردی آمد و عرض کرد از خانواده ام دو دختر جوان روزه دارند و شرم دارند که خدمت شما بیایند به آنها اجازه افطار می دهید پیامبر صلی الله از او روی گرداند مرد پرسش خود را دوباره تکرار کرد و باز پیامبر پاسخی نداد تا بار سوم که حضرت فرمود چگونه روزه دار است کسی که امروز گوشت های مردم را خورده است برو به آن دو بگو اگر روزه اند قی کنند . پس مرد برگشت و به آنها خبر داد . پس آن دو هر کدام لخته خونی قی کرد. مرد به محضر حضرت برگشت و جریان را به ایشان خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: سوگند به خدایی که جان محمد (صلی الله) در دست قدرت اوست اگر لخته های خون در شکم آنها باقی می ماند آتش دوزخ آنها را می خورد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط سحر
|
یه دوستی دارم که چندان به دعا و ذکر و این چیزا اعتقادی نداره دلیلش هم اینه که: اگه بشینم پای دعا و ختم و توسلات از زندگی عادیم می مونم و چرا این بی دین ها که اینقدر از خدا دورند تو زندگی و اهدافشون موفق اند و تازه خیلی هاشون دچار افسردگی هم نمی شن و تا آخر عمر خوشحالند. ما مسلمونها بی عرضگی و تنبلی مون رو با تقدیرو مشیت توجیه می کنیم و مصلحت خدا رو سرپوشی واسه احمال کاریهامون می دونیم. بعضی وقتها به حرفهاش که فکر می کنم می بینم یه جورهایی راست می گه چون فکر می کنیم فلان دعا و عبادت رو انجام دادیم دیگه گارانتی شدیم و نیازی به همت و سعی نیست بعدش وقتی خلاف نتیجه رو دریافت می کنیم گلایه از رحمت خدا داریم. دوستم می گفت: مردم ما مثل امت موسی هستند که حتی تو جزئیات زندگی توقع دارند معجزه بشه و خواسته هاشون از آسمون نازل بشه. نه اینطوریاهام نیست خدا به این مشتریاش که بی دردسر جویای سعادتند کاری نداره و انهایی رو کمک می کنه که تو زندگی ، خانواده و هدفشون کوشا هستند و البته قانع به حدود خودشون. در واقع معجزه مال کسیه که به نتیجه کار خودش اعتقاد داره ولو اینکه کافر باشه خدا کمکش می کنه تو همون هدف دنیایی توفیق داشته باشه. یه بابایی رو می شناسم که تو ماه های محرم و غیره مداحی میکنه و بعضی وقتها هم تعزیه اجرا می کنه یه روز دیدم از زمین و زمان شاکیه و به ثروت بعضیها و زندگی راحتشون غبطه می خوره پرسیدم آقای..... ذاکر اهلبیت و این شکوه ها؟ گفت ای بابا من (نعوذ بالله) وجود حضرتش رو منکرم چون اگه بود عدالتش شامل حالم میشد و منم ویلا تو فلان جا داشتم و حساب بانکیم مثل بعضیا سر ریز بود گفتم آقای .. شما نه تحصیلاتی دارید نه تخصص و تازه جوان هستید چرا فکر می کنی باید در حد فلان کس باشی خوب منزلت اون فرد اقتضای شرایط بهتری رو داره که حرفم رو قطع کرد و گفت چندتا بی قابلیت و بی هنر میخواهی بهت نشون بدم که بهترین منصب و رفاه رو دارن.گفتم خودت هم میدونی اون حضرات از چه راهی به مکنت و مقام کذایی رسیدن جواب داد: برام فرقی نمی کنه راهشون ناصوابه مهم اینه که فعلا سعادتمند هستند و خدا هم کاری به کارشون نداره این وعده صبر دنیا و اجر آخرت هم مکر اهل دینه برای فریب عوام وگرنه چرا روز به روز دزدی و حرام خواری بیشتر می شه و عاملانش عزیزتراند؟ . این مدح وذکر گویی هم واسه خرج و اموراتمه و بس !!!! اینجا فهمیدم حتی اگه یه عمر با ذکرو مناجات دمخور باشی و چه بسا به خیال خودت داری حق بندگی رو ادا می کنی، ولی چون دلت پر از هوس و خواسته نابجاست؛ خدا اجازه نمی ده با اسرار اهل حق آشنا بشی و فیضی از سفره بی انتهایت انسانیت و پاکی ببری و چه بسا در منجلاب تباهی و شرک می افتی . کافری که دلش از اعتقاد راستین وعشق مملو باشد و برای زندگی بهتر تلاش می کند شرافتمند تر است از مسلمانی که خود را فریب می دهد و برکات بدون زحمت را از خدا طلب می کند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط سحر
|
رسول خدا( صلی الله علیه و آله) فرمود: شیطان به نزد موسی (علیه السلام ) آمددر حالی كه كلاه دراز رنگارنگی به سر داشت، كلاهش را برداشت و خدمت موسی (علیه السلام) ایستاد و به او سلام كرد. موسی(علیه السلام) گفت: تو كیستی؟ گفت: من شیطانم. موسی(علیه السلام) گفت: شیطان توئی؟! خدا آواره ات كند شیطان گفت: من آمده ام بخاطر منزلتی كه نزد خداوند داری به تو سلام كنم موسی علیه السلام به او فرمود: این كلاه چیست؟ گفت: به وسیله این كلاه دل آدمیزاد را می ربایم (گویا رنگ های مختلف كلاه نمودار شهوات و زینت های دنیا و عقاید فاسد و ادیان باطل بوده است). موسی گفت: به من بگو گناهی را كه وقتی انسان مرتكب می شود بر او مسلط می شوی؟ شیطان گفت: هنگامی كه ادمی از خودش خوشش امده و عملش را زیاد بداند و گناهش را كوچك شمارد. و حضرت رسول در ادامه فرمود : خدای عزوجل به داود علیه السلام فرمود: ای داود! گنهكاران را مژده بده و صدیقان ( راستگویان و درست كرداران) را بترسان، داود عرض كرد: چگونه گنهكاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم! فرمود: ای داود! گنهكاران را مژده بده كه من توبه را می پذیرم و از گناه در می گذرم و صدیقان را بترسان كه به اعمال خویش خودبین نشوند، زیرا بنده ای نیست كه به پای حسابش كشم جز آن كه هلاك باشد ( و سزاوار عذاب، زیرا از نظر عدالت و حساب عبادت بنده با شكر یكی از نعمت های او برابری نمی كند ) اصول كافی ج 3 ص429
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط سحر
|
از بهشت كه بیرون آمد، داراییاش فقط یك سیب بود. سیبی كه به وسوسه آن را چیده بود. و مكافات این وسوسه هبوط بود.فرشتهها گفتند: تو بیبهشت میمیری. زمین جای تو نیست. زمین همه ظلم است و فساد. و انسان گفت: اما من به خودم ظلم كردهام. زمین تاوان ظلم من است. اگر خدا چنین میخواهد، پس زمین از بهشت بهتر است. و فرشتهها همه گریستند. اما انسان نرفت. انسان نمیتوانست برود. انسان بردرگاه بهشت وامانده بود. میترسید و مردد بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط سحر
|
در کتاب مصباح از حضرت علی ابن الحسین منقول است که هر که در وقت خواب ایندعا را بخواند فقر و پریشانی از او دور شود و هیچ گزد با او ضرر نتواند رساند: «اللهم انت الاول فلا شیئٌٌ قبلک و انت الظاهر فلا شیئ فوقک و انت الباطن فلا شیئٌ دونک و انت الاخِرُ فلا شیئیٌ بعدک اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع و رب التوراة و الانجیل و الزبور و الفرقان الحکیم اعوذُ بک من شرﱢ کل دابةٍ انت اخذُ بناصِیتها انک علی صراطٍ مستقیم » خواص سوره ها در دفع فراموشی سوره المدثر را چنانچه اکثر اوقات بخوانند حق سبحانه تعالی قوه حافظه قران مسئلت نماید و او را حافظ قران نماید و نیز کسی ایات اول سوره الی عزیز الحکیم را چهل بار بر آب پاک بخواند و آن را به شاگردان دهد به خواست خدا فهیم و بلیغ شوند در کفایت مهمات برای کفایت مهمات و فیصله کار و اعاده از غربت بوطن و حصول مرادات کلی و جزئی و دفع دشمنان این آیات را د وهزار و سیصد و هفت بار بخواند : « وکفیٰ بِاللهِ ولیاً و کفیٰ باللهِ نصیراً و کفیٰ باللهِ حسیباً و کفیٰ بالله علیماً و کفیٰ باللهِ وکیلاً و کفیٰ باللهِ شهیداً» ختمی دیگر جهت ادای قرض و شفای بیمار و حصول کلیه حاجات و ترقی مقام سه هزار و سیصد و سی بار بخواند اگر تواند در یک مجلس و الا برآنچه تواند این آیه را بخواند فاللهُ خیرٌ حافظاً وهوَ اَرحم الرّاحمین اسماء الحسنی المُبدِءُ چون خواهی کاری را شروع کنی اول پنجاه و شش بار این نام را بگوبعد از آن بدان کار اقدام نما که البته بانجام رسد یا مُجیب نامی است که اسماعیل علیه السلام در زیر کارد گفت و کارد بر گلوی او کار نکرد
انشا الله به رسیدن حاجات موفق گردند یا عزیز – یا جلیل – یا مقتدر – یا جبّار- یا قویّ – یا مُنتَقِم – یا متکبّر- یا متین – یا ذوالجلال- یا قهار- یا مَبدأ- یا مُقسط- یا قابض- یا مُعید- یا مانع- یا مُذّل- یا مُمیت- یا وارث- یا علیّ- یا قادر – یا مالک الملک
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط سحر
|
در تاریخ پیامبران آمده است که موسی با بسیاری از معجزات، شگفتیها و امتیازات به سوی فرعون فرستاده شد. جیره ی روزانه ی سفره فرعون شامل 4000 گوسفند، 400 گاو، 200 شتر و به همین اندازه مرغ ، ماهی، نوشیدنی، گوشت کبابی، شیرینی و چیزهای دیگر بود. همه مردم مصر و همه سپاهیانش هر روزه بر سر سفره او غذا می خوردند. او به مدت 400 سال ادعای خدایی می کرد و هرگز از فراهم کردن این طعام کوتاهی نکرد. هنگامی که موسی در دعای خود گفت: خداوندا ، فرعون را نابود کن، خداوند به دعای او پاسخ داد و گفت: من او را در آب نابود خواهم کرد و من همه ثروت او سربازانش را به تو اعطا خواهم کرد. چند سالی بعد از این وعده سپری شد و فرعون که محکوم به فنا بود، همچنان با همه شکوه خود زندگی می کرد. موسی برای این که خداوند فرعون را هرچه زودتر نابود کند ناشکیبایی می کرد و دیگر تحمل انتظار بیشتر را نداشت. بنابراین به مدت چهل روز روزه گرفت و به کوه سینا رفت و در گفت و گوی خود با خدا گفت: خداوندا ، تو وعده دادی که فرعون را نابود خواهی کرد و او هنوز هیچ یک از کفرگویها و دعویهای خود را رها نکرده است. بنابراین ، چه هنگام او را نابود خواهی کرد؟ صدایی از جانب حق آمد که می گفت: ای موسی، تو می خواهی که من فرعون را هر چه زودتر نابود کنم اما هزاران بنده من می خواهندکه هرگز چنین نکنم، زیرا آنها از سخاوت او بهره می برند . به قدرتم سوگند که تا وقتی که او آسایش و غذای وافر برای مخلوقات من فراهم می کند، او را نابود نخواهم کرد. موسی گفت: بنابراین چه وقت به وعده خود عمل خواهی کرد؟ پاسخ آمد که وعده من هنگامی انجام خواهد گرفت که او تدارکات خود را از مخلوقات من دریغ کند. اگر گاهی شروع به کاستن از سخاوتش کند، بدان که ساعتش نزدیک می شود. تا این که روزی فرعون به هامان گفت: موسی فرزندان اسراییل را گرد خود جمع کرده است و آرامش ما را به هم می زند . ما نمی دانیم امور او با ما چگونه خواهد گذشت. ما باید انبارهای خود را پر نگه داریم مبادا زمانی بدون ذخایر بمانیم. بنابراین ما باید جیره روزانه خودمان را نصف و پس انداز کنیم او جیره روزانه را به 2000 گوسفند، 200 گاو و 100 شتر کاهش داد و به همین نحو هر یکی دو روز به کاستن جیره روزانه ادامه داد . موسی دانست که وعده حق نزدیک به انجام است زیرا صرفه جویی افراطی نشانه سقوط و فال بد است. راویان می گویند روزی که فرعون غرق شد ، فقط دو میش در آشپزخانه اش کشته شده بود. هیچ چیزی بهتر از سخاوت نیست . همه کسانی که در جهان شهرت یافته اند آن را عمدتا از مهمان نوازی یافته اند در حالی که خسیس و طماع در هر دو جهان مورد تنفر هستند. برگرفته از کتاب حکومت داری– اثر نظام الملک نویسنده قرن یازدهم
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط سحر
|
مترو شلوغ بود و پرهیاهو به محض اینکه تو ایستگاهی توقف می کرد یه عده از بیرون برای سوار شدن و یه تعداد از داخل برای پیاده شدن تقلا می کردند و در این میان گاهی ناسزا و فحش هم ردو بدل می شد . هرکی میخواست خودش رو به زورهل دادن جا کنه ،احترام به شخصیت دیگران تنها چیزیه که تو مترو سواری نباید لحاظ کنی چون سرت بی کلاه می مونه. چندتا دخترک دانشجو بلندبلند شوخی می کردند و خنده های آزار دهنده اونها نگاه های ملامت بار و غرو لند چند خانم میانسال رو به همراه داشت. دو سه تا دختر دیگه یه گوشه رو کف مترو ولو شده ویکشون داشت آرایش می کرد و دو تای دیگه گرم موبایلهاشون بودن. صدای گریه یه طفل شیرخوار که مدام ونگ می زد از یک سو و فشار لحظه به لحظه مسافرای تازه وارد که سنگینی هیکل شون روی ما انداخته و به روی مبارک نمی آوردند تاب تحمل رو از من گرفت وبا این پا اون پا کردن بی صبرانه منتظر رسیدن به ایستگاه مقصد بودم .هوای واگن کاملا دم کرده و لحظه به لحظه سنگین تر می شد چند لحظه بعد قطار شروع به حرکت کرد و داخل تونل شد که یکدفعه وسطهای تونل از حرکت ایستاد و چراغها خاموش شد در پی تاریکی صدای جیغ چندتا مسافر و همهمه و اعتراض مسافرها بلند شد گمونم نقص فنی قطار بود کولر ها خاموش بودن و مسافرا شاکی.سعی کردم برای گذران وضع موجود که بنظر می اومد یه ربعی ادامه داشته باشه برم تو عالم خودم که خاطره ای دوست داشتنی برام تداعی شد . سال های اولیه شروع جنگ بود و تقریبا کلاس دوم ابتدایی بودم اون زمان بخاطر بمباران های صدام تقریبا در ماه چندین دفعه آژیر قرمز از رادیو پخش می شد و هر کس برای خودش جای امنی داشت که در این مواقع به اونجا پناه ببره . برای بعضی ویلای اطراف تهران و شمال و یه تعداد زیر زمین خانه شان. ما هم تو حیاط خونه یه استخر قدیمی و کوچیک داشتیم تقریبا 7 – 8 نفر توش راحت جا می شد و خوشبختانه دورتادورش بتونی بود و پدرم رویش رو با یه درپوش فولادی و خلیی ضخیم پوشش داده بود . هر وقت آژیر قرمز به صدا درمی اومد یکی یکی از طریق نبردبان کوچکی داخلش می شدیم پناه می گرفتیم مادر چند تیکه موکت کهنه انداخته بود کف استخر .البته همه ملزومات رو هم با خودمون می بردیم مثل کلمن آب ، ظرف غذا ، جعبه کمکهای اولیه، چراغ قوه و... من و سه برادر بزرگترم به همراه مادر و پدر و مادر بزرگ که هم سنگین وزن بود و هم دولا دولا راه می رفت می شدیم هفت نفر سکنه این جانپناه. و باید اول از همه مادر بزرگ رو که با سختی و نفس نفس میومدتو حیاط راهی می کردیم بعد بقیه داخل می شدیم و تا وقتی که رادیو به اصطلاح آژیر سفید و رفع خطر رو اعلام می کرد همون جا می موندیم ولی انگار که رفته باشیم مهمونی تازه اینطوری بیشتر متوجه احوال همدیگه بودیم. انگار که بین ترس و امید و انتظار دلهامون به هم گره خورده و یه نیروی بالاتر ما رو بیشتر و بیشتر در خودش حل می کرد تا جایی که ترس اولیه تقریبا از بین می رفت .اون لحظات برای من خیلی پرهیجان بود همگی تو یه جای کاملا تاریک و تنگ هم نشسته بودیم ،مادرم قران رو محکم در بغل داشت و به درگاه خدا و ائمه دعا و توسل می کرد، مادر بزرگ صلوات می فرستاد و من و برادرهام فارغ و بیخیال سربه سر هم می گذاشتیم یکی از داداش هام یکبارگفت چون تو کوچکتری گناهی نداری پس اگه کشته بشیم تو رو یه راست می برن بهشت ولی ما رو واسه سوال جواب نگه می دارن و یه چند سالی شاید طول بکشه اونوقت تو بهشت تنها می مونی و من از حرفش به گریه می افتادم و می گفتم نه من نمی خوام تنها بمونم حتی تو بهشت صبر می کنم بعد سوال جواب همگی با هم بریم!! که یکهو همه زدن زیر خنده. بعضی وقتها صدای مهیب بمباران طوری بود که مطمئن بودیم هرآن ممکنه راهی اون دنیا بشیم انگار ترکش های بمب که به اطراف اصابت می کرد توی حیاط افتاده بود اون وقت دیگه همه اشهد ان لا اله الا الله می گفتیم تو اون لحظه ناخواسته سکوت با عظمتی ما رو در برمی گرفت دستهای هم رو می گرفتیم ، انگار خدا و ائمه از هر لحظه دیگه ای به ما نزدیکتر بودند و همه از اینکه با هم هستیم و با هم می میریم خیالمون آسوده بود اما وقتی خطر رفع می شد و ما از پناهگاه بیرون می اومدیم دلم می گرفت و باز تو ایام هفته دلم می خواست دوباره اون جمع و فضای روحانی و مسرور رو تجربه کنم این حس اصلا قابل وصف نیست و هرچه بگم کم گفتم آدم انگار تمام غم های دنیا رو از یاد می برد و یکی شدن با خدا و عزیزانش رو تجربه میکرد . یادمه یه دفعه بعد از بیرون اومدن چند لحظه بعد دوباره آژیر قرمز اعلام شد ولی مادرم گفت دیگه نمیخواد بریم پایین. اون وقتها مملکت بدترین شرایط اقتصادی رو داشت درآمدها پائین ، خواربار کوپنی با صف های طویل و نایاب بودن مایحتاج ضروری مردم . وای از ثبت نام مدرسه ها که باید از چند ماه قبل جای بچه ها برای ثبت نام رزرو می شد تازه بیشتر مدرسه ها دو یا سه شیفه بودند کتابهای درسی وسط سال دست بچه ها می رسید یعنی درس خوندن با اعمال شاقه و خبری از اوقات فراقت ، آتاری وگیم و باشگاه از این سوسول بازی ها نبود حتی در طبقات مرفه. تابستان رو باید با خوندن کتاب های سال آینده می گذراندیم تا مبادا سال بعد بدلیل کم کاری مدرسه چند شیفته تجدید بیاریم که خر بیار و باقالی بار کن چون بچه تجدیدی ها بسیار سخت ترثبت نام می شدن ؛ خوشبختانه من از اون بچه درسخون ها بودم!! . تنها سرگرمی ما تلوزیون بود که همش دو تا کانال داشت اونم از ساعت 2 عصر شروع می شد تا 12 شب با اخبار جنگ و سخنرانی های طولانی علما ومسئولین مملکتی. ویدوئو اون روزها ممنوع بود و بعضی ها اونو وقتی میخواستن به همسایه قرض بدن یا ببرن برای کسی توی پارچه می بستن و با کلی ترس و لرز به همدیگر امانت می دادن غالب فیلم ها هم یا فیلمفارسی بود یا هندی بود که اون روزها خیلی بیننده داشت. تو خیابون ها اینهمه کافی شاپ و پاساژ نبود تا دخترپسرا مثل حالا توش وقت کشی کنن و کسی جرائت هم نداشت که با یه پسر یا مرد غریبه زیاد صحبت کنه چه برسه که برن سینما و پارک .پارتی و دوره کجا بود اگر بود تو قشر مرفه و مخفیانه جوونا دلشون رو صابون می زدند برای عروسیهای دوست و فامیل تا کمی خوش بگذرانند . ولی خدایی خیلی خلافها هم کمتر بود .. حالا بعد از گذشت سالها و دور شدن از جنگ و تبعات آزار دهنده اش می بینم که با وجود پیشرفت و رفاه موجود : اینترنت ، چت ، تلفن همراه و تفریحات متنوع همین طور حضور گسترده وسایل ارتباطی دیگه رابطه ی چندان صمیمی بین مردم و حتی افراد خانواده وجود نداره و این ابزار ها دلخوشکنکی بیش نیست. انگار از پیر و جوان و کودک همه یه جوری تنهان با اینکه مثل من تو اون مترو شلوغ و پر هیاهو گیر افتادن ولی هرکی دورش یه سیم خاردار از غم و ترس و تردید کشیده . می ترسیم از اینکه صمیمانه یکی رو به حریم دلمون راه بدیم مبادا راهزن اسرار دلهامون باشه. آه خیلی دلم هوای اون پناهگاه رو کرده کاش می شد برمی گشتم به همون سالها . حالا میان صدها دوست و آشنا و فامیل احساس غریبی می کنم این دنیای مدرن که مسافت ها رو کم کرده انگار فاصله دلها رو دوبرابر کرده این روزها کسی حوصله نداره پای صحبت دل آدم بشینه .بیشترما حس کردیم که یه چیزی جاش توی زندگی هامون خالیه و برای جایگزین کردن اون به هر دری میزنیم. بعضیا برای جبران این کمبود کلی خرج جلسه مراقبه و مدیتیشن میکنن تا در فضایی کاملا مصنوعی ادای مراقبه کردن رو یاد بگیرن اگه ازیکی از این افراد بپرسید اینکارا یعنی چی جواب می دن این یک متد برای آرامش روح و کنترل اعصابه تا در مواجهه با مشکلات زندگی دچار یاس و تردید نشویم. و جالبه وقتی سرصحبت از اعتقادات رو با همون فرد باز می کنی پاسخ میده : من بادین ومذهب میونه ای ندارم. حال آنکه فلسفه مراقبه در بیشتر مذاهب به معنای پاک کردن ذهن و دل از دلبستگی هاست تا فرد آماده یکی شدن با نیروی بیکران هستی (خدا) بشود. این روزها همه سراسیمه و شتابان درتکاپو هستند برای کسب پول، تحصیل ، عشق زمینی و هربتی که اون رو هدف زندگی قرار دادن غافل از اینکه لحظه ها رو دارن از دست میدن اینها حتی لذت بودن با عزیزان رو درک نمی کنند چه برسه به حضور پرعطوفت خداوند که خود فرمود هرگاه بنده ای عزم من کند من شتابان و مشتاق سویش می شتابم . وقتی به خودم آمدم دیدم به ایستگاه مقصد رسیدم و وقتی از واگن پیاده می شدم با خودم گفتم من الان خیلی بیشتر از قبل به یه پناهگاه نیاز دارم تا مثل ایام کودکی خدا نزدیک و صمیمی بیاد کنارم و من رو از غربت و سرگردانی نجات بده چون هنوزم نمی خوام تنها باشم حتی تو بهشت!!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:27 بعد از ظهر  توسط سحر
|
نمی دونم هیچ این احساس رو تجربه کردی یا نه که بخواهی کارخیری صورت بدی تا رضایت حاصل از کار نیک پریشانی و غربت دلت رو تسکین بده ولی می بینی هیچ کس نیازمند به کمک تو نیست یا اگه به فرد محتاج کمک کنی با اکراه قبول می کنه در حالی که همون فرد تو شرایط دیگه کمترین توجه و کمک از ناحیه غیر شما رو با کمال میل و سپاسگذاری می پذیره . به این فکر می افتی نکنه خدا نذر منو قبول نداره ، توفیق ندارم که کار خیر انجام بدم چون از انجام دادنش نه تنها خوشحال نشدم بلکه گاهی حس حماقت بهم دست میده انگار کنفت کرده باشن. دعا می خونی ، اشک می ریزی ولی انگار رشته مودت خدا با تو سالهاست پاره شده . پیش خودت میگی نکنه دل کسی رو شکستم ، مرتکب گناه نابخشودنی و یا.... شدم که زمین و زمان با من نمی سازه بالاخره هرچی زور می زنی و تو دعا و التماس فرو می ری نه تنها بهتر نمی شی بلکه مایوس تر هم می شی اونوقت بی خیال می شی دیگه نمی خوای برای رضای خدا (رضایت دلت خودت) کاری بکنی . به ظاهر میگی راضیم به رضای خودت ولی ته دلت از خدا شکوه داری که در حقت بی انصافی کرده . هنوز منتظری که خدا چراغ سبز خوشبختی رو نشونت بده و زندگیت یه دفعه کن فیکون بشه اما هیچ خبری از معجزه نیست بعد نهیب می زنی که بابا اونا که سال دوازده ماه اسم خدا رو نمیارن زندگی شون پر از دعاهای مستجابه ،فلانی رفت سفر حج یازیارت کربلا خدا فوری حاجتش رو داد با اینکه طرف اصلا نماز نمی خوند ما دیگه فراموش شدیم . کی میدونه اشکال از کجاست و چاره کار چیه؟
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط سحر
|
اذکار مورد تائید شیخ رجبعلی خیاط
سوره حشر و عديله را بخوان، تا مشکلاتت برطرف شود. |