
وقتی این عکس رو دیدم حیفم اومد واسه شماها نذارم که ببینین. راستش وقتی عکسو دیدم فوری ۲ تا ترشک لیوانی خریدم و دارم می خورم!!! اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...!!!
رفتم دادگاه! بهنام ضامن من می خواست بشه و امیر وکیلم.دادسرای ناحیه ۶ خیابون خارک شعبه ۱۰ دادیاری. احضاریه ۲۶ اسفند اومده بود و من از ترس نرفته بودم. وقتی خدا بخواد کاری حل بشه حل می شه! هنوز نسخه دوم احضاریه من دست دادیار نرسیده بود. خیلی استرس داشتم. داخل دادسرا که شدیم رفتم وضو گرفتم و انگشتر حدید هفت جلاله دستم کردم. دادیار نیومد. از صبح ساعت ۸ نشستیم تا ۱ ظهر. امیر لایحه دفاع از منو نوشت و با وکالتنامه من گذاشت رو پرونده ام. قرار شد دو روز دیگه بریم.
از بهنام خجالت می کشیدم. از همه خجالت می کشیدم بگم بیان دادسرا واسه ضمانت من. به هیچکس حرفی نزدم. حاجی هم اومد. هم حاجی هم بهنام. سه تایی رفتیم پیش دادیار. استرس پشت استرس. برخوردای تند دادیار با متهمها داشت اعصاب منو خورد می کرد. داشتم دیوونه می شدم. ترس مثل خوره داشت منو می خورد. تا اینکه احضار شدیم.
حس می کردم از ترس و استرس دارم سکته می کنم. اسهال گرفته بودم. حالت تهوع بدی داشتم. چند تا از قرصامو خوردم. بدون آب. رییس دفتر دادیار پرونده منو گذاشت روی میز دادیار. فکر کردم پرونده کس دیگه ایه! می تونم قسم بخورم بگم ۳۵۰ صفحه بود. پرینت تمام تماسهای من. تمام اس ام اس های من و کلی مطالب دیگه. سئوالات شروع شد. می خواستم گریه کنم. دادیار آدم محترمی بود و انصافا خیلی محترمانه صحبت می کرد. خدا شاهده که کوچکترین برخورد زشتی با من نکرد. حتی احترام منم داشت. خلاصه سئوال و جواب تموم شد. حالا باید تو برگه ها دوباره چیزایی که گفتم رو می نوشتم و امضا می کردم. تموم شد. بازداشت!
آقای م.ه. طبق قانون دادگاه های کیفری متهمین تا زمان صدور رای باید در بازداشت باشن!
حاجی و بهنام پا شدن گفتن ما ضامنشیم! هم فیش حقوقی داریم و هم سند و کارت شناسایی. هیچی حالیم نبود! داشتم می مردم. مخصوصا وقتی دادیار گفت نه! گفتم تمومه دیگه!!! گفت خودش خودشو ضمانت کنه!!! بیست میلیون ریال وجه الضمان. گفتم حاج آقا من الآن دو میلیون از کجا بیارم؟!!! گفت این زیر بنویس ملزم به حضور می باشم و امضاء کن! نوشتم و امضا کردم. گفت به سلامت!
امیر گفت من آزاد شدم با قول شرف خودم که هروقت دادگاه منو خواست برم اونجا. لطف خدا بود! توکل کردم و اعتماد به خدا کردم و جواب منو داد. حالا باید بشینم و دل درد بگیرم ببینم کی دوباره احضاریه برام میاد.
راستی یادم نبود بگم! اتهام من مزاحمت تلفنیه! یه پرونده که کاملا بو داره و خدای من شاهده که حتی یه تماس یا اس ام اس از طرف من توی پرونده موجود نبود!!!
امروز دقیقا راس ساعت ۲۰/۱۰ دقیقه صبح تولد منه! تولد من! یعنی 14 سال فراموشی کیک تولد و کادو.
من فکر می کنم کیک تولد باعث تولد بعضی آدمهاست. برای بعضیا هم تولد چه با کیک و چه بی کیک تولد تولده! واسه بعضیای دیگه هم که تعدادشون خیلی کمه تولد معنی نداره و هر روز متولد می شن. نمی دونم شما از کدوم دسته هستین؟ اما باید بگم من تو هیچ کدوم این دسته ها نیستم. من فقط اینو می دونم که تولد معنی نداره. هر روز من هم همینه که هست!
به تولد واقعی فکر می کنم. تولد ساده اس. متولد کردن سخته. جشن تولدی در کار نیست!
من فقط زمانی جشن تولد می گیرم که یه لبخند کوچولو بتونم رو لبای قشنگ یه بچه متولد کنم. من احساس می کنم روی لبهای اون بچه متولد می شم. من اون لحظه جشن تولد می گیرم.
پس دعا می کنم!
خدایا!
به من توانایی بده تا هر لحظه جشن تولد من باشه!
و در تمامی لحظه ها تو تولد منو تبریک بگی...
بیست و هشتمین سال تولید یک راز !
دوستان گرامی راز و رمز
سلام
به 19فروردین که روز شرف الشمس هستش داریم نزدیک تر می شیم. تعدادی از دوستان در مورد شرف الشمس سئوالاتی داشتن که سعی می کنم اینجا به اکثر اونها جواب بدم.
شرف الشمس یه نگین خاص نیست. اسم یه طلسم مخصوص هستش که روی نگین عقیق زرد حکاکی می شه. تاثیر شرف الشمس بیشتر روی نگین هستش. اما می شه روی کاغذ زرد رنگ هم با مصک یا گلاب و زعفران نوشت و پشتش حاجات رو اسم برد و لای قرآن گذاشت.
نوشتن و یا حکاکی شرف الشمس در هر حال تاثیر داره. به دست هر کسی هم می تونه انجام بشه. اما نوشتن این طلسم و حکاکیش بدست آدمهای خاص که حرفه ای هستن توصیه شده. بنا بر این بهتره این کار توسط کاردون انجام بشه. شرف الشمس رو حتما همراه با آیات ۲ و ۳ سوره مبارکه طلاق حکاکی کنین. آداب شرف الشمس رو قبلا نوشتم. حتما اونا رو رعایت کنین. بازم یادآوری می کنم. این نگین نگین انگشتری حضرت زهرا سلام الله علیها هستش و برای همه اومد داره. حالا چه مرد باشه و چه زن.
یا حق...
*معبد*
از معبری غریب رسیدم به معبدی
بر در نوشته بودند:
لطفا به جای کفش
پا را در آورید!
تهران- 2/3/1376
قناری ها در هر کجای دنیا
به یک زبان می خوانند
به یک زبان با هم سخن می گویند
**************************
چنان زیبایی
که نمی توانم به یادت بیاورم
تصویرت
سر می رود از آیینه
در باغ
فواره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمه تار
یک نغمه در استکان من می افتد
*
با رایحه عشق سفر می کردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف می کرد
*
در سبزی خویش غوطه ور می شد باغ
روی تنه درخت ها نام تو بود
تهران - 19/4/1379
عمران صلاحی
اینم یه طلسم واسه حل مشکل ازدواج. واسه آقایون که جواب داده. واسه خانوما هم فکر می کنم جواب بده.

این طلسم برای جلب حاجات بکار می ره. این طلسم رو باید روی دست بنویسید .البته باید وضو هم داشته باشین. ردخور نداره و امتحان شده اس
