تبليغاتX
راز و رمز

معروفه که از جن عکس های زیادی تهیه شده. اما اکثر اونها سر کاری هستن. این عکسها که امروز براتون گذاشتم مربوط می شه به یه مورد جن که توی جزیره لولو در ابوظبی پیدا شده. صحت عکسها رو نه رد می کنم و نه تایید. قضاوت بعهده خودتون...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  | 

لوح قلع معروف که خیلیا می پرسیدن چیه رو اینجا معرفی می کنم.

لوح قلع کارش دفع سحر و چشم زخم و باز کردن رزق و روزی محل کسب افراده. این لوح رو توی آب می اندازن و هر روز صبح چهار گوشه محل کسب می ریزن و لوح رو هم به پارچه سبز می پیچن و از محل آویزون می کنن و یا توی همون پارچه سبز که پیچیدنش توی دخل قرارش می دن. این کار هم باید هر روز صبح به صبح انجام بشه.

لوح قلع 1

لوح قلع 2

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  | 

دوستای خوب راز و رمزی من

سلام

اس ام اس ها و ای میل ها و حتی کامنت های شما رو تو وبلاگ راز و رمز دیدم. می دونم خیلیاتون گله مندین که چرا کم کار شدیم. دلیل این کم کاری رو می خوام توی این پست براتون توضیح بدم.

از زمستون پارسال تا حالا که ما سایت راز و رمز رو راه انداختیم متاسفانه بخاطر گرفتاریهای راه اندازی سایت ما کمتر فرصت کردیم که به وبلاگ رسیدگی کنیم. هرچند که ما تو همین وبلاگ هم اعلام کردیم که دیگه مطالب علوم غریبه و ادعیه و اذکار و طلسمات توی وبلاگ راز و رمز نوشته نمی شه. این مطالب رو فقط داخل سایت راز و رمز می نویسیم و فقط کسایی که داخل سایت عضو بشن می تونن از اون مطالب استفاده کنن. بنابر این گله شما رو ما بی مورد می دونیم. عضو سایت راز و رمز بشین تا بتونین براحتی از مطالب علوم غریبه استفاده کنین.

در مورد سرکتاب باید بگم عمرا سرکتاب وا نکنم. مگه بیکارم یا وقت اضافی دارم که بخوام ۶۰۰ خط جواب سرکتاب رو برای یه نفر تایپ کنم! بابا سرکتاب یه جور فاله. این نیست که شما هر وقت بخواین عروسی کنین معامله کنین یا کاری شروع کنین سرکتاب بخواین. اصلا سرکتاب این نیست. سرکتاب هرکس از لحظه تولد تا مرگ یه جوره. پس الکی نه اصرار کنین و نه پولتون رو پیش دعانویس و رمال تبدیل به زباله نکنین.

منتظر دیدار همتون تو سایت راز و رمز هستیم.

بازم ممنون و حق نگهدار همتون...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  | 

من در مسير قرنها در كنار تو بوده ام . لحظاتي بوده اند كه تو زندگي را اين جنين خالي يافته اي . در نيمه هاي عميق شب بر خواسته اي تا صداي آواز باران را در ناودانهاي بام گوش كني و به صداي نجواي باد در لابه لاي شاخه هاي درختان گوش فرا دهي اما ذهنت از پندار خدا ، خدايي هنوز تنها ، لبريز .

تا به حال تو آنكس را نيافته بودي كه بتواني با اشتياق از كلامش درآويزي يا آنكه بتو احساس شعفي عرضه كند كه حس كني نفس بعدي ، دم آخر است .

آنگاه بسوي من عزم كردي و من اين را بتو خواهم گفت كه من خويشتن تو هستم .نداي من آن نسيم لطيف و گزنده ايست كه از كوهسار مي آيد .

در آن هنگام كه محبوب تو از تو روي بر گرفته و تو در كشمكشي تا آن لحظه گرانقدر را بازيابي ، من آن دردي ام كه در دل توست . من ناله آن كودكم كه در تنهايي شب مادرش را مي خواند .من بي كسي سالخوردگانم .

من عشقم .

تجلي بزرگترين چشم داشت هر روحي .  تنها ترين و اصيل ترين نيرو در كائنات . چون من امور هستي تو را در تمام طبقات به دست مي گيرم ، اينچنين تو چون گل كوزه گري مي شوي در تمام دستان من و اين را تسليم گويند .

ابتدا بايد اشتياقي سهمناك وجودت را برانگيزد كه خويش را به قدرت من تسليم كني . اين مي بايد آنچنان آرزويي بزرگ باشد كه از برايش خواب و خوراك نداشته باشي . چون آرزوي گرسنه اي براي خوراك يا تشنه اي براي آب . آنطور كه شخصي كه در حال خفگي است فقط نفسي را آرزو مي كند . بايد كه جز آن اشتياق فكر ديگري در سرت نباشد .

 

تو را چه هراس از اينكه تنت در جامه اي مندرس پوشيده يا معده ات خالي از خوراك باشد ، اگر من عهده دار تو ، ذهن تو و جسم تو باشم . تو بايد از همه چيز خالي شوي تا عشق خويش را به من عرضه كني و من به تو زندگاني خواهم بخشيد  .

 

تو سر به ديوار كوفته اي ، تمام شبهاي دراز بي وقفه فرياد بركشيده اي ، تمنا كرده اي كه خدا بيايد، اما اين همه مرا به سوي تو نياورد چون فقط به تسليم است كه من مي توانم عهده دار تو باشم .

زيرا من خداوندم ، روح تو و ذهن تو !

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط دلارام  |