|
من در مسير قرنها در كنار تو بوده ام . لحظاتي بوده اند كه تو زندگي را اين جنين خالي يافته اي . در نيمه هاي عميق شب بر خواسته اي تا صداي آواز باران را در ناودانهاي بام گوش كني و به صداي نجواي باد در لابه لاي شاخه هاي درختان گوش فرا دهي اما ذهنت از پندار خدا ، خدايي هنوز تنها ، لبريز . تا به حال تو آنكس را نيافته بودي كه بتواني با اشتياق از كلامش درآويزي يا آنكه بتو احساس شعفي عرضه كند كه حس كني نفس بعدي ، دم آخر است . آنگاه بسوي من عزم كردي و من اين را بتو خواهم گفت كه من خويشتن تو هستم .نداي من آن نسيم لطيف و گزنده ايست كه از كوهسار مي آيد . در آن هنگام كه محبوب تو از تو روي بر گرفته و تو در كشمكشي تا آن لحظه گرانقدر را بازيابي ، من آن دردي ام كه در دل توست . من ناله آن كودكم كه در تنهايي شب مادرش را مي خواند .من بي كسي سالخوردگانم . ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط دلارام
|
بچه ی محله ی دولاب (جنوب شرق تهران) ... ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
سلام این لوح رو پرینت کنین و پیش خودتون داشته باشین. این لوح از نجف اومده و خواصش شبیه لوح عین علی هستش. ضمنا دیگه علوم غریبه تو وبلاگ نمی ذارم. علوم غریبه فقط تو سایت راز و رمز منتشر می شه. بعدا گله نکنین. یا حق...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
اینجانب را ملاحظه کاری نموده و برایم صدقه میل ارسال کمک کنید تا با چشمهایتان برخورد و تصادف نکرده باشم. این عکس مبارک من می باشد که برای شما یادگاری باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 4:54 قبل از ظهر  توسط آقا کوچولو
|
|
|