تبليغاتX
راز و رمز

انگار خیلی حرف تو دلش بود واین رو صورت گرفته ودر هم اش می گفت.وقتی بهش کفتم دستت رو چرا چسب زدی؟ نگاهش رواز نگام دزدید وفوری دستش رو  پشتش قایم کرد و بعد آروم  زیر لب گفت:چیز مهمی نیست.چند تا خراش جزئی بود.اما من که می دونستم باز چی شده واسه همین بلند داد زدم بازم کتک ات زده؟ می دونست که چقدر عصبانیم اما باز گفت :نه!اصرارم باعث شد راستش رو بگه. وشروع کرد به حرف زدن.صداش خسته تر از همیشه بود ونگاهش ام سردتر.بهش امید دادم وقول! قول اینکه بلاخره همه چیز درست می شه.اما می دونم که باور این موضوع هنوز براش سخت.خیلی جدی گفت:به خدا دیگه تحمل زدناش و بد خلقی هاش رو ندارم !حتی اگه فقط بخواد یه سیلی بزنه.می دونه که فقط کافیه یه اجازه به من بده وببینه چطور دستای سنگین اون  نا م . . .رو واسه سیلی زدن و پاهاش رو واسه لگد زدن نرم می کنم.اما هیچ وقت اجازه نمی ده حتی بهش بد وبی راه بگم.شاید واسه خاطر اینکه نمی خواد حرمت خیلی چیزهای نبوده  و  نیست از بین بره.توی نگاهش یه چیزی موج می زد که اینبار  تصمیم جدی اش رو گرفته شاید ام اون موج استیصال وناتونی اش بود که هر لحظه چشماش رو می خواست خیس کنه. . . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط محبوبه  | 

دلم برات مي سوزه . اگه اينطور كه خودت مي گي و اعتراف كردي كه داري از ته توي زندگي و كار من درمي ياري بايد بهت بگم كه بهت حسوديم ميشه كه اينقدر بيكار و باطل مي گردي و هيچ دل مشغولي نداري جز كنكاش در كار ديگران . بدم نمي يومد حداقل نصف تو بيكار باشم . به جاي اينكه از صبح كله سحر تا بوق سگ كار كنم يه ذره مثل تو مي نشستم تو خونه و به جاي تو كه پي ريزي و برنامه ريزي سناريو ها و داستانهاي پليسي جنايي رو مي كني منم مي تونستم يه ذره استراحت كنم و 1 ساعت از عمر 34 سالمو براي خودم صرف كنم. اينو بدون كه خيلي خوشبختي ها !

هم بهت حسوديم ميشه هم دلم برات مي سوزه . تو هم يه جور مريضي .

فاميلام يكي يكي با من تماس مي گيرن و بهم ميگن : خدا رو شكر .مثل اينكه عمرت به اين دنيا باقي بود كه زن اون نشدي . مي دوني چيه ؟ اگه يه ذره ديگه به اين كارهات ادامه بدي و فاميلاي من بفهمن كه داري چي كار ميكني ، ديگه يقين پيدا مي كنن كه من نظر كرده خدا هستم و تمام لباسامو پاره مي كنند و براي تبرك تو خونه هاشون مي زارن.

اگه مشكلي تو كار من بود ( كه اگر هم باشه به تو و هيچ احدي ربطي نداره ) مثل تو سر و صدا راه مي انداختم و از خودم دفاع مي كردم . آخه آدم مي بينه به تو چي بگه ؟ يه آدم وقتي رو هوا و بي اساس به آدم حرف مي زنه ، نهايتا آدم مي خنده ديگه .مگه غير از اينه ؟ پدر و مادرم هم همين نظر رو دارند . مي گن چي به اون بيچاره بگيم ؟ يا اون بدبخت چي مي خواست به ما بگه ؟ الان اين دوره زمونه آدم وقت نداره حرف عاقلا رو گوش بده چه برسه به ……..

براي من فقط يه چيز خيلي جالبه و اون اينه كه با اين كارها چي رو مي خواي ثابت كني ؟ انگيزت چي بود؟

مي خواي بگي من بد بودم؟ خب بد . به تو چه ؟ مي خواي بگي تو خيلي زرنگي ؟ خب تا حالا چي به دست آوردي؟

من فكر مي كنم تو توانايي هاي ديگه اي داري كه خلي بهتر از حس كاراگاهي مي تونه بهت كمك كنه و باعث پيشرفتت بشه .چرا از اونا استفاده نمي كني؟ اصلا هيچ فهميدي تو زندگي دنبال چي مي گردي؟

همه مردم مي دونن آدم وقتي به آدم ناتو و كلاش و خراب ( هر چي كه تو فكر مي كني من هستم ) بر مي خوره دمشو مي زاره رو كولش و فرار مي كنه . بعد هم روزي هزار بار سجده شكر به جا مي ياره كه چقدر خوب شد كه به شر اون آدم گرفتار نشدم و خدا بهم نظر كرد و گرفتار نشدم. من نمي دونم من اينقدر بد بودم تو چرا اين كار رو نكردي ؟

گفتي مدرك فوق مهندسي داري و اروپا زندگي مي كني .راستش توهين نباشه اما اين كارها و رفتارهايي كه شما داشتيد رو طالبان افغانستان هم انجام نمي ده . بيشتر به نظر مي رسيد كه از افغانستان برگشته باشي .

كم كم دارم شك مي كنم كه نكنه به شما بدهكارم .خداييش اگه بدهي ، چيزي هست بگيد . من به اين سن رسيدم حتي يه دونه يك قروني مديون كسي نيستم براي همين هم دوست ندارم به كسي بدهكار باشم . البته يه درسي گرفتم كه اونو مديون شما هستم . و اون اينه كه اول ظرفيت راست شنيدن طرف رو بسنجم بعد باهاش صادق باشم .

گفته بوديد اومده بوديد ايران تا ازدواج كنيد . البته به خيلي هاي ديگه چيزاي ديگه گفتيد . كاري ندارم .به هر حال .اگه قصدتون ازدواجه يه ذره ديد كاراگاهيتون رو كنار بگذاريد و چيزي كه لازمه ازدواجه رو كسب كنيد . فقط يه ذره عشق با چاشني اعتماد . همين .

آدم دنبال هر چي بره همون گيرش مياد .

اميدوارم همه خوشبخت بشن ........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط دلارام  | 

بيدار شويد اي خفتگان

(( يكي هست و جز او نيست .يكي هست ، خوب و دوست داشتني و گر بخوانيدش ، آمدني . يكي هست در اينجا و اكنون ، دريابيدش كه خوشبختي و رهايي در اوست .

به ياد آوريدش و از ياد نبريدش . او را بخوانيد و جز او را نخوانيد .

ببينيدش ، بشنويدش ، ببوييدش ، بجوييدش .

همراه او باشيد و جز او را يار نباشيد .فريادش بزنيد زيرا كه او ، تنها نجات بخش شماست .به او بياميزيد و به چيزي نياميزيد . به سوي او برويد و از پيش او نرويد .

خود را رها كنيد و او را پيدا كنيد .خود را از ياد ببريد و او را بياد آوريد ... ))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط دلارام  | 

از اینکه تخته کلید را در دستان کوچکولویم گرفته ام تا با اجازه آدمین Admin وبلاگ این قلوه نوشته ها را نوشته تر کنم خیلی کیفور و خر کیف می باشم. همینطور خیلی خوشحال می باشم که خواهرم اینجا نمی باشد تا از شهاب حسینی گفتگو باشد. آخر اگر شهاب حسینی باشد حیلی بی خاصیت باشد و بهتر می باشد تا همه شهابها ثاقب بوده باشند.

وبلاگ چیست؟

یک عدد ورقه امتحانی خیلی کشدار می باشد که هر چقدر بکشید کش می باشد و تمام نمی باشد. در این وبلاگ آدمین  Adminوجود دارد. بابایم می گوید آدمین Admin یعنی چندین تعداد نفر آدم می باشد. پس وبلاگ مال آدمین Admin  می باشد. من در تعجب می باشم که اینهمه آدم بیکار از کجا در اینجا می باشند؟

وبلاگ یک لوازم می باشد که در اختیار مزاحمین نوامیس بوده باشد تا با آن با نوامیس ماها دچار روابط نامشروع باشند. من خیلی خوشحال باشم که خواهرم کامپیوتر داشته نمی باشد تا بی غیرت باشم. مثلا ما دیشب در خانه فرنگیس خانوم اینا دیدیم که مشاهده می کردیم چطوری آن خواهر کامبیز بی غیرت فرنگیس خانوم اینا مشغول دچار شدن به روابط اغفال گرایانه می بود.

از آنجا که این وبلاگ از من تمنا می باشند منهم برایشان می نویسم. البته قصد من از نوشتن در این وبلاگ فرهنگ و ارشادی می باشد.

راز و رمز چیست؟

یک ورقه امتحانی کشدار می باشد که فقط یک عدد می باشد و چندین نفر آدمین Admin  با هم توی آن امتحان می باشند. قدیمی ترین این ایشانها مهرپویا می باشد. مهرپویا خیلی بی تربیت می باشد. او هر روز هرچقدر که فحش تمرین کرده می آید و داخل وبلاگ می نویسد. او خیلی دراز می باشد و شبیه خودکار می باشد که جوهر ندارد. او خیلی مهربان می باشد و مهرش پویا می باشد و من فکر می کنم او دیوانه زنجیری محبت می باشد که مجنون باشد.

محسن هم می باشد. محسن کوچکولو می باشد و هر روز اروبیک می باشد. او خیلی خوش هیکل می کند و روی باسکول خود را وزن می کند تا لاغر باشد. او اصلا وبلاگ نمی نویسد تا نکند با نشستن باعث چاقی خودش باشد. محسن به شدت پهن می باشد. من فکر می کنم او برای باباکرم ضایع و بی آبرویی می باشد. او دارای یک راس هیولا هم باشد که در آینده محسن ثانوی می باشد.

یک آدم دیگر مهدی باشد. او خیلی سواد بلد باشد. او پلات لیزری قالیباف می باشد. او تصمیم کبری را به عربی بلد باشد. او خیلی رمز بلد می باشد. از بس کتاب بلد باشد از روی آنها همیشه تقلب باشد. مهدی خیلی گوگوری جیجولی باشد. او دوستدار می باشد تا همه گوش به حرفش باشند. برای همین او بچه ها را خاطرخواه می باشد.

راز و رمز یک عدد آبجی هم داشته می باشد که دلارام باشد از بس که دل او آرام می باشد. او هرسال فقط دو بار وبلاگ نوشته کن باشد تا طوفان ایجاد باشد. او خط کش می باشد که منظم می باشد و او خانوم ناظم وبلاگ می باشد.

یک آبجی دیگر وبلاگ مثل من می باشد و او محبوبه می باشد. او خیلی ناز باشد و هم اندازه من می باشد و من نازها را خیلی فدایشان می چرخم. محبوبه خیلی ماه خجالتی باشد و خیلی کم ناراحت می باشد. او ناراحت می باشد که دیگران ناراحت باشند. او منشور حقوق و اضافه کار و حق عیالواری با مزایای بشر باشد. من محبوبه را به چشم مامان آینده خیلی دوستدار باشم. او سر مرا کنده می باشد که از او تعریف کرده می باشم. منهم از او بد می نوشته باشم تا سرم کنده دار نباشد. او خیلی محبوبه محبوبی باشد.

وبلاگ یک سنگواره فسیل هم دارا باشد. او همکلاسی ناصرالدین شاه باشد. او خود برادران لومیر باشد. او نازمد سابق نیکول بچه مرد Kidman باشد. او سورنا می باشد و سورهایش بوی نا داشته باشند. او عینکش دودی باشد که ری بن 70000 تومانی باشد که 12000 هزار تومان در ایستگاه پیاده شده باشد. او خود فرهنگ باشد که چهار هزار سال عمر داشته باشد تا فرهنگ فرهنگی تر باشد. من او را خیلی خاطرخواه پاره پوره و چاکرخواه باشم تا هنرپیشه در فیلمهایش باشم و روی خیلیها را کم کرده باشم و سلطان قلبها می باشم.

اکنون که خیلی حال در پاچه هولمان فرو رفته می باشد از اینکه منهم از آدم های وبلاگ می باشم خوشحال باشم. من خیلی امیدوار می باشم تا دفعه بعد هم متعلق به همه شما باشم. لطفا برای من ریمل نزنید. چون من وقت نگاه کردن نداشته باشم و زشت می باشد و من از آدمهای قدیمی سرمه دار خاطرخواه باشم. ریمل زدن خیلی زشت باشد و ریمل یک چیز خیلی پست الکترونیکی باشد تا آدمها بتوانند سیندرلا باشند. اما همه سیندرلاها خانم هابیشام می باشند که دماغشان ختنه باشد. پس من ریمل نمی خواهم و در اینجا از شما متشکر باشم که ممنونم باشید.

خدا شما را حفظ کند در جای آرام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط آقا کوچولو  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط مهرپویا  | 

هیچ وقت فکر نمی کردم گفتن جمله دوستت دارم را روزی بخوام به کسی بگم ، که از نزدیک ندیده باشمش یعنی تا اون موقع حتی یکبار هم چشمم تو چشماش نیفتاده باشه .چقدر سخت بود.اول از اینکه  از دهنم در رفته بود وگفتم یه چیزی هم واسه شما نوشتم خیلی پشیمون شدم، اما گفته بودم واون را مشتاق شنیدن کرده  بودم  وبد تر اینکه  با هوش تر از اون بود که بخوام  فکرش رو از  دل نوشتم منحرف بکنم. با اینکه مطمئن شدم از استرس ودستپاچگی من همه چیز رو فهمیده،  ولی با خجالت هر چه تمام تر خوندم.با چه حالی و چقدر هم بد خوندم.در حین خوندنم احساس می کردم جلوی من نشسته وزل زده به چشمام ومنتظره  این جملات بی سروته  تموم بشه و شروع کنه به نصیحت کردن  من و بعد دلسوزوندن ودلداری دادن.اما خیلی متین تر از همیشه گوش کرد و خیلی راحت گفت: میدونستم.!آرامشش آروم ترم کرد واز اینکه ناراحت نشده بود قدری از لرزش صدام  کم کرد. با همه خجالتم از اینکه برای اولین بار به کسی گفتم دوستت دارم که مطمئن ام لیاقت دوست داشته شدن رو داره بی اندازه خوشحال بودم. گرچه هنوز باورم نمی شد که بهش گفته باشم ،اما مطمئن ام رنگ آسمون اون شب برام مثل شب های قبل نبود. چقدر بارها بارها حتی قبل از اینکه جرأت نوشتن اش رو  داشته باشم خودم رو به خاطر این حس وعلاقه یک طرفه محکوم کرده بودم. وبیشتر ازاینکه  عاشق کسی شدم که از عشقش ووفاداریش به اون عشق  خبر داشتم وهمیشه اون رو تودلم به خاطر این پایبندیش تحسین می کردم ناراحت بودم، حالا همه حد واندازه ها رو  ناخواسته فراموش کرده بودم و . . . .

با اینکه دیگه روم نمی شه مثل سابق باهاش حرف بزنم وبیشتر دوست دارم برام حرف بزنه  ومن شنونده باشم اما همین جا بهش میگم هیچ وقت به اندازه این دو سه روز به زندگی امیدوار نشده بودم  و  ازاینکه گفتین بالاخره همه چیز درست می شه وسال86 سال من و . . . کلا"سال اتفاق های خوب  و این حس تازه رو به من دادید ممنونم. حالا با تموم شدن روز، صفحه تقویم اون روز رو پاره میکنم تا بالاخره روز اتفاق خوب فرابرسه. حتی اگه به قیمت رفتن اون باشه ومن یقین داشته باشم نخواستنش به خاطر استخاره دلش بوده .  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط محبوبه  | 
در ورقه ای سفید این حروف را به زعفران و گلاب بنویس در روز دو یا پنج شنبه و بعد در هوای آزاد بر شاخه ی درخت بلندی آویزان کن تا باد آن را تکان دهد این عمل را در اول ماه باید انجام داد وطالع طالب قمر در عقرب نباشد (با استفاده از تقویم نجومی میتوان فهمید که قمر در عقرب نمی باشد )
بسم الله الرحمن الرحیم
علم علم علم ح م د کمد ددنی للکبم م م فلا ض ض ض ض ض ض ض
اجعل محبه فلان بنت فلان الی فی قلب فلان بنت فلان الوحا ۳
الساعه ۳ العجل ۳

جای ستاره ها هیچی نوشته نمی شه عزیز جون. ستاره ها یعنی بیا یه خط پایین تر. یعنی عین همینی که من نوشتم.

یا حق...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط مهرپویا  | 

ابراز عشق را سخن احتياج نيست ................................................................. چندان كه شد نگه با نگه آشنا ، بس است .
جايزه صداقت چيزي جز صداقت نبايد باشد ... .

قبل از هر چيزي مي خوام نتيجه اي رو كه در رابطه با( x   ) بد بخت بهش رسيدم رو به شما بگم . اميدوارم آدرس اين سايت رو داشته باشه و بياد به نتيجه اي كه نه تنها من بلكه فكر كنم شما هم بهش رسيدين رو بخونه و
 ان شاء اله بفهمه  .

من نمي دونم وقتي يه نفر از دست كسي دلخوره و چشم ديدنش رو نداره و دائم در صدد خراب كردن اون آدم برمياد ، چطور از طرفي دوست داره دوباره رابطه اي رو با اون آدم شروع كنه ؟؟!!!!!!! اون هم رابطه مقدسي مثل ازدواج رو  !!!!!!

من اگه بد ، اگه مشكوك ، اگه نا مسلمون ، اگه خاطي ، اگه تمام اون چيزهايي كه (x)  در مورد من گفت هستم پس چرا باز مي خواد دوباره رابطه اي رو كه اون هم حتما بايد ختم به ازدواج بشه رو بامن شروع كنه  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   اين خيلي عجيبه .نه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شما از يكي بدتون مياد ، ازش متنفريد ،  به همه چيز متهمش مي كنيد ، چه اخلاقي ، چه عملي ، چه هر چيز  ، اونوقت مي خواييد باهاش ازدواج كنيد  .  ( !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  )
خيلي جالبه . شما نميدونيد چرا ! اما من فهميدم و ميدونم چرا  .

اون حسي كه (x)  رو وادار ميكنه كه باز به سمت من بياد ميدونيد چيه ؟  چيزي كه خيلي ها ندارن .البته (x) هم نداره . اما اون ته تهاي دلش يه ذره مونده و اون چيزي نيست جز عذاب وجدان .

آدم بي غيرت ، بي اصل و نسب ، و باري به هر جهت و سبك مغز  وقتي چيزي رو مي خواد و بدست نمياره ، براي اينكه خودش رو براي نداشتن اون چيز قانع كنه  به هزار چيز متوصل مي شه و محكم ترين هربه چيزي نيست جز خراب كردن ماهيت اون چيز و محكوم كردن اون چيز به بدي .
چون وقتي مي بينه اون چيز يا شخص رو نمي تونه داشته باشه مي خواد بگه : بد بوده كه من ندارمش.
خراب بوده كه من ندارمش . همه جا جار ميزنه كه ايها الناس اگه فلاني رو به من ندادن  به درد نمي خورده و هزار تا تهمت ديگه  . اما چون ته وجود اين آدم  مي دونه كه : نه . اينطور هم بد  نيست كه من عنوان ميكنم اون وقته كه يه حس عذاب وجدان مياد وسط و ميگه اما من ميخوام كه اون چيز يا شخص رو داشته باشم . 
در جواب به اين رفتار اين نوع آدمها من فقط يه جمله ميگم  اون هم اينه :  خدا شفا بده !!!!!!!!!!!!!!!!!

همه دوستان عزيزم كه اين مطلب كوتاه رو خوندن بدونن كه هميشه رعايت حرمت و انسانيت رو بكنيد و هميشه جوانمردانه ( حتي در مقابل دشمن )  عمل كنيد .  حرمت و حيا همه جا خوبه .حتي موقع جنگ و جدال . اين رو هم بد نيست بدونيم و باور داشته باشيم كه  قضاوت در مورد هر مسئله اي برازنده خود خداست .  و طبيعت هر كار و هر عملي رو كه ما انجام مي ديم و حتي نيتي كه داريم رو به ما برمي گردونه .  پس بياييم هميشه براي هم خوب بخواهيم .هميشه دنبال صفات خوب در ديگران بگرديم كه مطمئنا پيدا ميكنيم . اگه از اول يه آشنايي شما فقط دنبال كاراگاه بازي باشيد چيزي بدست نمي ياريد جز سرنخ .و اون سر نخ از صفات و عمل بد طرف مقابل حتي ميتونه زاييده و ساخته فكر و نيت كاراگاهي شما باشه و شما رو حلق آويز شك و ترديد كنه .
اميدوارم بلايي كه سر من اومد سر هيچ كس نياد .يا اگر هم اومد ، مثل مورد من ، زود خودشو نشون بده تا ان شاء الله  مثل من كه برادرم مهرپويا كمكم كرد شما هم كمكي داشته باشيد و از شر مشكل خلاص بشويد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط دلارام  | 
• هر شخص بر اساس آنچه اهدا ميكند ثروتمند شناخته مي شود نه آنچه كه دارد .
• در زندگي هيچ لذتي اصيل تر و شيرين تر از عشق وجود ندارد .
• اگر از اشتباهاتتان عذر خواهي كنيد هيچ اشكالي وجود ندارد .
• لبخند نه تنها زيور زن است ، بلكه بهترين تمجيد غير لفظي از شخص مورد علاقه اوست .
• هميشه مردان دوست دارند نخستين عشق زنان باشند و اين درحاليست كه زنان مي خواهند آخرين عشق مردانشان باشند .
• كسي كه عشق را ابراز مي كند نبايد اين نكته را بياد بياورد و كسي كه عشق را دريافت مي كند هرگز نبايد آن را فراموش كند .
• تا زمانيكه عشق ميان دو نفر شكل نگيرد ، اسناد ازدواج بي ارزش هستند .
• رمز موفقيت در ازدواج همسر مناسب و خوبي بودن است .
• در خلوت از همسرتان انتقاد كنيد ، اما در حضور ديگران از او تعريف و تمجيد كنيد .
• ازدواج موفق درست مانند ساختمان بزرگي است كه بايد هر سال بازسازي شود .
• ممكن است كسي كه ازدواج مي كند پس از مدتي پشيمان شود ولي كسي كه ازدواج نميكند حتما پشيمان خواهد شد .
• راز ازدواج موفق : هميشه سعي كنيد همانطوريكه با بهترين دوست خود مودبانه رفتار مي كنيد با همسرتان نيز به همين صورت رفتار كنيد .
• تنها جايزه صداقت همان صداقت است .
• يك ازدواج سعادتمند گفتگويي طولاني است كه هميشه بسيار كوتاه به نظر مي رسد .
• عشق كور نيست ، بلكه چشم دل را باز مي كند .... اما چون بيشتر مي بيند مشتاق است كه كمتر متوجه شود ...!
• يك عاشق بزرگ كسي است كه هرگز قلب ساده و بي آلايشي را از دست ندهد .........
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط دلارام  | 

روایت عنوان بصری یکی از دستورالعمل های بسیار مهم وجود مقدس امام صادق (ع)است که در بردارنده نکاتی نغز  وبدیع در تهذیب نفس است.و بسیاری از عرفا،علما وبزرگان اخلاق اهتمام خاصی به این روایت شریف داشته اند،از جمله مرحوم آیت الله العظمی سید میرزا علی قاضی طباطبایی به ارادتمندان وشاگردان خود دستور می دادند که آن را بنویسند وعمل کنند وکراراً می فرمودند:((باید آن را در جیب خود داشته باشید وهفته دو بار آن را مطالعه کنید.))

ترجمه این روایت شریف برای بهره مندی تمامی مشتاقان  سلوک الی الله چنین ذکر شده،مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می فرماید: به خط استادمان؛بهاءالدین عاملی روایتی  را با این مضمون یافتم :((شیخ شمس الدین محمد بن مکی (شهید اول)گفت:من از خط شیخ احمد فراهانی (رﺣﻤﺔ الله)از عنوان بصری؛ که پیر مردی سالخورده بود واز عمرش نود وچهار سال می گذشت نقل می کنم که او گفت :من سالیانی به نزد مالک بن انس رفت وآمد می کردم، زمانی که امام جعفر صادق (ع)به مدینه آمدندبه محضر ایشان شرفیاب شدم ودوست داشتم همان طئری که از مالک تحصیل علم کرده بودم از ایشان نیز کسب علم کنم.روزی آن حضرت به من فرمودند:من مردی تحت نظرم علاوه براین در هر ساعت از شبانه روز اذکاری دارم که به آنها مشغولم.پس مرا از عبادتم غافل نکن،وعلومت را از سالک وراهنمایت (مالک بن انس )بگیر ومثل گذشته با او رفت وآمد کن.از این ماجرا غمگین شدم واز محضرشان مرخص شدم.با خود گفتم :اگر در وجود من آثار خیر وهدایت به چشم حضرت می آمد ،مرااز رفت وآمد وکسب علم از محضر شان منع نمی فرمودند. . . . . . . .

برگشتم ودو رکعت نماز خواندم وعرض کردم :خدایا ،پروردگارا،قلب جعفر (ع) را نسبت به من مهربان ومتمایل فرما واز علمش مقداری روزی من کن که به وسیله آن به راه راست تو هدایت شوم.با همان حال ناراحتی واندوه به منزل برگشتم وچون دلم مالامال از محبت جعفر (ع)شده بود با مالک بن انس رفت وآمو نکردم واز خانه ام بجز برای نماز واجب خارج نشدم،تا این که صبرم تمام شد .(روزی)پس از اقامه نماز عصر سینه ام تنگ شد وطاقتم به سر آمد نعلینم را به پا کرده،ردایم را پوشیده وقصد دیدار جعفر صادق (ع) را نمودم.وقتی که به درب خانه آن حضرت رسیدم اجازه ورود خواستم. . . . . .

وارد شده بر آن حضرت سلام کردم.امام ضمن جواب سلام ،فرمودند :بنشین ،خداوند تورا بیامرزد .پس نشستم.حضرت مدتی به حال تفکر ،سرشان را پایین انداختند،شپش سر بلند کرده وفرمودند:کنیه شما چیست؟گفتم :ابا عبدالله.فرمودند:خداوند کنیه شما را ثابت گردانده وتورا موفق کند.ای ابا عبدالله ،در خواستت چیست ؟با خود گفتم :اگر بهره من از این زیارت وعرض سلام فقط همین دعا باشد خیری بزرگ وزیاد است.باز حضرت فرمودند: چه می خواهی؟عرضه داشتم :از خداوند خواستم که قلب شما را نسبت به من مهربان کند واز علم شما روزی ام فرماید.حضرت فرمودند: ای ابا عبدالله.علم به آموختن نیست،علم نور است ودر قلب کسی قرار می گیرد که خداوند هدایت اورا اراده فرموده باشد.بنابراین اگر علم می خواهی باید حقیقت عبودیت را در وجود خودت بخواهی وعلم را با عمل کردن ،طلب کنی  واز خداوند طلب فهم کن تا (علم را)به تو بفهماند. . . .

عرض کردم :ای ابا عبدالله .به من توصیه ای بفرمایید.فرمودند:تورا به نه چیز وصیت می منم که آنها توصیه من به همه آرزومندان سیر وسلوک الی الله است. از خداوند موفقیت تو را در عمل به آنها خواستارم. سه مورد آن در ریاضت وتربیت نفس است وسه مورد آن در حلم وبردباری وصبر وسه امر دیگر آن در علم ودانش است.پس این وصایا را حفظ کن  وبه خاطر بسپار  ومبادا در عمل به آنها سستی کنی.عنوان بصری می گوید : من قلبم را برای فراگیری آماده کردم.حضرت فرمودند: اما آنچه که در ریاضت نفس است: 1-مبادا چیزی را بخوری که بدان اشتها نداری چون موجب حماقت ونادانی می شود.2 تا گرسنه نشدی چیزی نخور. 3-زمانی که غذایی خوردی، با نام خدا وحلال باشد وحدیث رسول خدا را به یاد  داشته باش که فرمودند: آدمی هیچ ظرفی بدتر از شکمش را پر نکرده است.پس اگر نا چار شد غذا بخورد،یک سوم  شکمش را برای طعام ،ویک سومش را برای آب ، ویک سوم را برای تنفس قرار دهد. اما آن  سه موردی که در حلم وبردباری است: 1-اگر کسی به تو گفت اگر یکی بگویی ده تا می شنوی.به او بگو :اگر ده تا بگویی سخنی هم نمی شنوی(عفت کلام داشته باش) 2-اگر کسی به تو دشنامی داد به او بگو :اگر راست می گویی از خداوند می خواهم مرا ببخشد واگر دروغ می گویی از خداوند می خواهم تو را ببخشد.3-واگر  کسی تورا تهدید به دشنام کرد تو اورا به خیر خواهی ومراعاتش وعده بده. واما آن سه امر دیگر که در علم ودانشاست:1-آنچه را که نمی دانی از عالمان بپرس ومبادا برای به زحمت انداختن  وامتحان کردنشان سوال کنی.2- مبادابراساس خودرایی دست به کاری بزنی که به دان علم نداری ودر تمامی امور تا آنجا که ممکن است مسیر احتیاط را رها مکن.3-همان گونه که از شیر درنده فرار می کنی از فتوی دادن بدون علم بپرهیز  وگردن خود را پل عبور مردم نکن. . . .

برگرفته از کتاب حدیث عنوان بصری  .(خود سازی در کلام امام صادق(ع).)

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط محبوبه  | 

سلام دوست عزيزم مهرپويا

گفتي بنويسم با اينكه مدتها است بجاي زبان گويا و قلم شيوا گوش شنوا راطريق خودم قرار دادم، اجابت امر كردم. شايد دوستاني كه از طريق جستجوي واژه هاي كليدي يا ارتباط باشما وارد وبلاگ ميشوند،انتظارندارندمن به آنها توصيه كنم سراغ علوم غريبه وبعضي اسرار نهاني نروند.شايد علت جستجوي بعضيها ايجاد خلل درامورطبيعت واستفاده له ياعليه افراد واطرافيان باشد.علوم ماوراءكه بر پايه واساس علم اعداد شكل گرفته اند،چنان گسترده وباعظمتند كه افرادواقف برآن ورود درهر موضوع واستفاده مكرر را بر خود جايز نميدانند و دراين موردنيز جزبا كساني كه اصطلاحاً خواص گفته ميشوند، تكلم نمي كنند و در انتقال آن نيز نهايت دقت را بخرج ميدهند. ( هركه را اسرار حق آموختند بردهانش مهركردند و دوختند)البته غير قابل انكار است كه در طول تاريخ اين علوم دردست نااهلان و نامحرمان نيز قرار گرفته كه انشاءالله در مطالب بعدي به نمونه هايي از آن اشاره ميكنم.براساس فرمايش حضرت علي(عليه السلام) {روح حروف اعداد هستند}يعني باطن ومعناي حروف وكلمات ورموز نهفته در آنها وارتباط بين اشياءطبيعت كه ماآنها را با حروف ميشناسيم در دل اعدادنهفته است كه ازآن جمله ميتوان به ابجدحروف اشاره كردوآشناترين آن براي مانام زيباي علي است كة با عدد 110 شناخته ميشود. ديگرموضوع مهم آشنائي بااصطلاحات،اختصارات وعلامات علوم جفر،كيميا، سيميا،ريميا،وليميا،هيميااوفاق وغيره ميباشد. براي مثال مربعات،مثلثات،اشكال واحراز بايد به قوائدوصورت خاصي نوشته ياپرشوند والاّ نه تنها نتيجه مطوب رانميدهد بلكه موجب ابتلائات جبران ناپذيري هم ميشود.لذا خبره واهل فن نيز در اين امور با احتياط ودر شرايط خاص به اين وسائل متمسك ميشوند.

پس، از مجموعه آنچه ذكر شد نتيجه حاصل ميشود كه درجميع علوم غريبه نبايد ورود كردمگربه اين شروط كه:اطلاع،اشراف واعتقاد كامل به آن داشت،جزدرمواقع ضرورت به آن متمسك نشد،درجهات منفي مانند: دخل وتصرف درامور طبيعت،افرادوبدست گرفتن ادراك واراده ديگران وآسيب وتغيير درروند جاري امور،ازآن استفاده نكرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط مهدی  |