|
چن وقتی بود که تو قسمت رمزها چیزی ننوشته بودم. امروزم که یه عیده خیلی باحاله! عید قدیر مبارکتون باشه و موقع عیدی گرفتن از سادات سهم منم بگیرین!
راستش چن وقتی مخم درست کار نمی کرد و اصلا چیزایی رو هم که قبلا نوشته بودم یادم رفته بود! خلاصه الان که سرم خلوت تر شده تصمیم گرفتم این قسمتو دوباره ادامه بدم. این دفعه می خوام رمز رضایت از زندگی و دنیا رو واستون بگم. رضایت از زندگی چیزیه که این روزا اونقد مهم شده که خیلیا یادشون می ره که اصلا چی هست !!!بعضی وقتا می خوای از زندگیت لذت ببری و نمی شه! می خوای از زندگیت راضی باشی و نمی شه! یادت باشه اگه احساس رضایت تو زندگی نداشته باشی هیچ وقت نمی تونی کاراتو و برنامه هاتو درست انجام بدی. یه دوست اهل دل یه راه تروتمیزبهم یاد داده که می گه اگه عمل نکرد بیا و هرچی می خوای بارم کن. این دوست خوبم که قبلا هم غیر مستقیم بهش اشاره می کردم اسمش سید محمد یزدانی هستش و مداحه. این دوست باحال یه وبلاگ باحالم داره که بد نیس بهش سر بزنین. چون ازش چیزایی دیدم که شرط می بندم باورتون نمی شه! مثلا همین الان می دونه من دارم چی کار می کنم! کجام و تو چه فکری هستم! و هرگز نمی تونی بهش دروغ بگی!!! هرکی بهش بگه التماس دعا می گه عاقبت بخیر شی! اگه بخوای بهت حال بده توسل به حضرت زهرا سلام الله می کنه و جادرجا هم جواب می گیره!!! این دوست خوبم می گه نذر کن چهل شب به نیت رضایت از عمر پشت سر هم زیارت عاشورا بخونی و هدیه کن به آقا امام حسین علیه السلام. شب چهلم که آخرین عاشوراتو خوندی و تموم کردی نذرتو گرفتاریات و ضدحالایی که همیشه می خوردی تموم می شه! شما عمل کنین. اگه جواب نداد من و سید محمد رو باهم لعنت کنین! دلتون خنک شد؟!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 1:20 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
۳سال پیش ۱۸ تیر بود که یه مشت آش و لاش ریختن تو خیابون انقلاب و زدن شیشه های مغازه ها و بانکها رو خورد کردن.روسری و چادر از سر زن و بچه مردم کشیدن و یه آدم با شرف نیومد بگه آخه این چه غلطیه می کنین!؟ اگه مردین بیاین تو گود حرف بزنین.
ما ۵ نفر بودیم تا نذاریم بچه های ما با این عزیزای اصلاح طلب و آزادیخواه اراذل و اوباش ۵۰۰/۶۰۰ نفره درگیر بشن. در هر حال این عزیزان اونقد که به خواهر و مادرمون فحشایی دادن که بیشتر به خونواده خودشون می چسبید کاری کردن که ماهام درگیر شدیم! رفقا اومدن کمکمون. یه تعداد از این آشغالا رو گرفتیم و کردیم تو یه مغازه که تحویلشون بدیم و اجازه نزدیک شدن به مغازه رو به احدالناسی ندادیم. یهو صدای گریه یه دختره از پشت سرم بلن شد. دیدم نشسته دم در مغازه و داره زار می زنه!رفتم جلو گفتم: خانوم اینجا نشین! گفت: به تو چه؟!!! گفتم: برو اونور! اینجا پررو بازی درآری می اندازمت تو مغازه! گفت: هر کاری می خوای بکن! من تکون نمی خورم! گفتم: اصلا واسه چی اینجا نشستی و داری زار می زنی؟ گفت: دوستم رو گرفتین! گفتم: اسم دوستت چیه؟ اسمش خانومه چیه؟ گفت: خانم نیس! پسره!!! گفتم: گم شو بر خونت تا ننداختمت پیش رفیقت! گفت: من بدون اون خونه نمی رم!!! گفتم: گفتی اسم دوستت چی بود؟!!! گفت: فلان! پسره رو صداش کردم و گفتم هر جا می خواین برین برین. دیگه از این غلطا هم نکنین! اونا رفتن! ولشون کردم چون اون بنده خدا اونقد معرفت و مردونگی داشت که توروم وایسه و بگه هر غلطی می خوام بکنم! تو این فکرم که اگه دختره رو می گرفتم پسره هم همین کارو می کرد یا نه؟! خدایی نه! نمی کرد. امام زمانی نمی کرد! به پسره حسودیم شد! طرف خوب پاش واساده بود. خیلی مرد بود! شاید یه روز خواننده این بلاگ همون بنده خدا باشه. واسه همین می خوام بهش بگم خداییش خیلی مردی!کاش همه مردا مثل تو بودن! به قول لاتا خیلی آقایی آبجی!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 1:41 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
سلام
دوباره اومدم! این روزا سرم شلوغه. دارم سیگارو ترک می کنم. تو این سالا من ۳ تا دوست با معرفت و خوب داشتم . یکی سیگار دومی قلم و سومی کتاب. حالا دارم بی معرفتی می کنم و سیگار اولین دوست خوبم رو ترک می کنم! امروز ساعت ۵ باید یه دکتر بهزاد ف وکیلم و دوست نصفه خوبم زنگ بزنم. می خواد واسه ساعت ۵/۳۰ یا ۶ اممروز ببینمش. باهام کار داره. مثلا آقا وکیل منه!!! من بیشتر وکیل اونم تا اون وکیل من. سید مجید آشغال شرکتش رو پس گرفت. البته به دوبرابر قیمت! معامله خوبی بود. مجبور شدم بفروشم. چون سید مهدی رفیق و شریک مشترکمون آدم فروشی کرد و منو فروخته. مهم نیست! چون داشتم کارای مدرسه اونو انجام می دادم تا دیپلمش رو بگیره. حالا دیپلم که هیچ سیکلمشم نمی گیره! دهن اونم گچیه! این روزا کمتر وقت می کنم بیام روی نت. فرماندهی اعلام کرده مجردها کشیک عید هستن. تا ۱۶ فروردین باید بیان قرارگاه و متاهلا می رن مرخصی. می رن ددر! ۱۶ اونا میان و ما بدبختا می تونیم بریم مرخصی. حساب کردم با این اوصاف من می تونم واسه ۱۳ بدر روز بیست و نهم فروردین برم!!! یه دوست خوب به اسم سارا خانوم اومده و تو نظرخواهی گفته انتظار نداشته که یه پسر اینقد کینه ای باشه!!! راستش نمی دونم چی بگم . اما بهتره چن تا درس خوب رو که تو نظام یاد گرفتم رو براتون بگم. هم دلیل این کارامو می فهمین و هم به دردتون می خوره!!! ۱- هروقت شک کردی شک نکن! ۲- وقتی کنار یه دوست نشستی دلیلی نداره که اونم کنار یه دوست نشسته باشه! ۳- هیچ وقت با کسی دست نده که که دستش رو نمی بینی! ۴- کاری که ارزش انجامش رو داره پس ارزش خوب انجام دادن رو داره! ۵- از دو گروه آدما بترس. اونایی که خیلی باهوشن و اونایی که خیلی احمق هستن! بازم میام. اما معلوم نیست کی! پس فعلا خداحافظ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
دو سه ماه پیش اومدم پیش سید مجید و یه گوشی نوکیا ۶۰۳۰ ازش گرفتم. زد تو حسابم و هنوزم تو حسابمه!
قرارشده آخر این ماه یا سر ماه دیگه برم واسه تسویه حساب. البته شما که بهتر می دونین تسویه حسابم با اون عوضی چه ریختی می شه؟!!! حالا! شرکتشو نفروخت. گفت می خواد اعلام انحلال کنه. به درک! یه شرکت تو کانادا ثبت کردم که واقعا عالیه. الان چون حال ندارم زیاد وراجی نمی کنم. بعدا کل ماجرا رو واستون می نویسم. راستی یه آهنگ تو تاکسی شنیدم که راننده می گفت مال محسن چاوشی و حامد حاکان/هاکان هستش. می گفت: وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شیکست ساز من زانوی غم بغل گرفت وقتی کز کرد گوشه اتاق نشست وقتی که بارون می زنه تورو کنارم می بینم حس می کنم پیش منی هنوزم عاشقترینم. ... خیلی دنبال این آهنگم. پدرم دراومد و پیداشم نکردم. اگه دارین حتما بهم خبر بدین.ممنونم. چون منو یاد خانوم عزیز دل برادر می اندازه. یا علی تا بعد...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
دوباره سلام و زهر مار خدمت عوضی ترین آدمی که تا حالا تو زندگیم دیدم... سید مجید
خوبی اخوی! حتما امشب رفتی هیئت! اونم از نوع حاج منصورش! بخوره تو کمرت!!! شرکت ماه و مامانیت رو که خریدم الاغ! شرکتیو که کلی واسش خرج کردی و پزش رو دادی تو یه چشم به هم زدن مال من شد! حالا مونده به عرضه پوریا و اون قرارداد میلیاردی که باهات بسته! دهنت آشیه برادر...
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
دوستای خوبم
سلام مرسی از اینکه به وبلاگم سر می زنین. تعدادتون کمه! اما کیفیت دلاتون واسم یه دنیا می ارزه! از همه ممنونم. مخصوصا از خواهرای خوبم مونا و رزناز با این پیامای با مزه ای که واسم گذاشتن. مونا جان و رزناز خانوم گل یه مرسی گنده همیشه از من طلب دارین
+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1384ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط مهرپویا
|
|
|